ازاينرو اگر از وى بپرسى كه اى فطرت انقيادى ، در برابر چه كسى انقياد و خضوع مىكنى ، در پاسخ مىگويد : در برابر كسى كه حى ، علم ، غنى ، و قدير است . بهطورىكه حيات وى به مرگ ، علم او به جهل ، غناى وى به فقر ، و قدرت وى به ناتوانى تبديل نمىشود ؛ زيرا بديهى است كه فطرت نمىتواند جز در برابر كسى كه از همه والاتر و بالاتر است خضوع نمايد و چنين موجودى تنها كسى است كه عين وجود ، علم ، حيات ، و قدرت است .
فطرت اميد
خداوند متعال فرموده است :
وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً
« 1 »
در اين آيه چند مطلب قابل بحث است :
مطلب يكم [ درباره اين فرموده خداوند متعال است : « وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ »
. ]
اين مطلب درباره اين فرموده خداوند متعال است :
« وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ »
. منظور از وجوه در اين فرموده ، مطلق وجوه است . بااينحال به اعتبار شكست ظالم ، مراد از ان ( وجوه ) در مورد ظالم ، وجه رجاى وى است . ازاينرو بايد فطرت اميد و رجاء را براى انسان اثبات نماييم . دراينباره نيز چند مقدمه مطرح است :
مقدمه يكم
مسلم است كه كمال ، معشوق فطرت و نقص مورد نفرت ان است ؛ چه كمال و نقص عقلى باشند ، يا نفسانى يا طبيعى ، يا ذاتى ، و يا عرضى ؛ ماندن غنا ، فقر ، عزت ، ذلت ، و . . .
هامش
( 1 ) . طه ( 20 ) : 111 .