خويش ، حضورى است ، و بلكه علم او به افعال خود از طريق وجود خود افعال است كه اين نيز براى ان ( نفس ) حضورى است . ازاينرو از آنجا كه نفس و فعل ان براى نفس حضورى هستند ، اگر از طريق برهان التفات شود كه ما سواى خداوند فعل وى و ظهور وى ( چنانكه بيان خواهد شد ) هستند ، براى عابد سهل است كه خودش و عبارتش را در حضور خداوند ببيند و اين مفاد اين عبارات قرآنى است كه :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
« 1 »
و نيز مفاد اين فرمايش پيامبر ( ص ) است كه فرمود :
فان لم تكن تراه فانه يراك « 2 »
و اگر اين امر براى تو در زمان يا زمانهايى ( زود يا دير ) به صورت ملكه درآمد ، كار به مرتبه چهارم مىرسد .
مرتبه چهارم [ حضور قلب عابد به اينكه معبود حضور دارد ]
عبارت است از حضور قلب عابد به اينكه معبود حضور دارد . و اين امر مفاد جمله اول سخن پيامبر ( ص ) است كه فرمود :
اعبد ربك كانك تراه « 3 »
و چنانكه بعدا بيان خواهد شد ، اين مقام زيد بن حارثه است .
بيان شد كه نسبت فعل به فاعل نسبت ظهور به بطون است ؛ زيرا مادامىكه فاعل از ويژگى وجود ، حيات ، علم ، عشق ، و قدرت تحقق دارد و موجود به وجود علم ، عشق ، و قدرت برخوردار نباشد ، فاعل نيست . در اين صورت فعل نزد او در نشئه علم ، عشق و قدرت است و ازاينجهت معلوم ، معشوق ، و مقدور است و هر موجودى كه عالم ، عاشق ، غنى ، و قادر باشد ، حتما خواهان معلوم ، معشوق ، و مقدور خود است . بنابراين مشيت خداوند ظهور و حقيقت
هامش
( 1 ) . فاتحه ( 1 ) : 2 تا 4 .
( 2 ) . اعلام الدين ، ص 121 .
( 3 ) . يافت نشد