تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات البحار ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
به ذات عبدى است كه خود ان عبد بنا به تبعيت مضاف به حق است . ازاين‌رو سيئه اولا و بالذات مستند به ذات عبد است و به اعتبار استناد ان به ماهيت عبد ، بالعرض به حق نيز مستند مىشود . خلاصه ، خداوند در مورد حسنه بر مردم منت دارد . همچنان‌كه در مورد سيئه حجت دارد ؛ زيرا سراسر وجود بىواسطه يا با هزار واسطه حق طلق خداوند است . ازاين‌رو بنده بر خداوند هيچ حقى ندارد و اگر او به بنده چيزى عطا مىكند ، تفضل محض است . براى تحقيق اين مسئله ، قوه باصره را در نظر بگير كه عين ربط به نفس است . بنابراين شهود ان ، بىآنكه تكررى از لحاظ نسبت در كار باشد ، همان شهود نفس است . همچنان‌كه صفت خورشيد آينه ، عين صفت خورشيد اسمان است ؛ جز آنكه پلك كه حد قوه بينايى و آينه كه حد خورشيد آينه است ؛ از لحاظ نور ، مكدر بودن ، مقعر بودن ، و محدب بودن با هم اختلاف دارند . همچنان‌كه در مورد چشم فرد دوبين و . . . نيز همين اختلاف ملاحظه مىشود . ازاين‌رو همچنان‌كه بد ديدن به پلك يا وضعيت آينه برمىگردد ، سوء فعل نيز به حدود وجودات و مكدر بودن انها در نتيجه آفات ، طينت بدطينت ، سجينى و عليينى برمىگردد . بنابراين با اينكه وجودات عين ربط به حق است و افعال و آثار انها آثار حق است ، كدورت افعال به حدود ماهيت انها و ذات فاعل انها برمىگردد . قبلا هم دانسته شد كه ماهيت صرفا به صورت تبعى جعل شده است . ازاين‌رو :
ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ
« 1 »

اشكال دوم [ جدا ساختن حق و عبد از لحاظ مدح و ذم در مورد اين افعال قبيح چيست ؟ ]

[ دليل ] جدا ساختن حق و عبد از لحاظ مدح و ذم در مورد اين افعال قبيح چيست ؟ براى توضيح اين مطلب ، افعال مباشرى را در نظر بگير كه افعال
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) : 79 .
رشحات البحار ( فارسى ) — صفحة 367 | محمد على شاه آبادى / زاهد ويسى