« ممكن » و « قابل » پوشيدن ان بود .
3 . قرار گرفتن تو در سلسله نظام وجود . بهطورىكه به خاطر تناسب ذاتى ميان اجزاى اين سلسله ، نظامى حسنتر از اين نظام احسن ممكن نيست .
4 . من به لياقت و رتبه وجود تو داناترم .
5 . من غنى و واجد همه ان ملابس و وجودات هستم .
6 . من به ايجاد سلسله نظام احسن قادر بودم .
7 . من حكيم هستم و هر چيزى را در جاى خود قرار مىدهم .
8 . من عادلم و به هر ذى حقى حقش را مىدهم .
9 . من كريم هستم و بخل نمىورزم .
10 . من مهربانم و دشمنى نمىورزم .
با توجه به اين موارد اگر خداوند وى را نمىآفريد ، يا به اين خاطر بود كه ابليس قابليت خلقت نداشت ؛ درحالىكه گفتيم قابليت دارد ، يا در نظام احسن نبود ؛ درحالىكه بود ، يا خداوند متعال نسبت به وى علم نداشت ؛ درحالىكه وى عين علم است ، يا ان را نيافت ؛ درحالىكه او عين غنا است ، يا نتوانست ؛ درحالىكه او عين قدرت است ، يا عادل نبود ؛ درحالىكه او عين قدرت است ، يا عادل نبود ؛ درحالىكه عادل است ، يا كريم نبود ؛ درحالىكه كريم است ، يا مهربان نبود ؛ درحالىكه رئوف است ، يا اينكه تركيبى از همه اين موارد است ؛ درحالىكه وى از اين نقايص منزه است .
شبهه دوم [ پس از آنكه مرا آفريدى ، چرا مرا مكلف نمودى ]
پس از آنكه مرا آفريدى ، چرا مرا مكلف نمودى . درحالىكه از معرفت من نسبت به تو يا عبادت من براى تو ، سودى به تو نمىرسيد ؟
خداوند مانند شبهه يكم با همان نگاه كثرت جواب مىدهد كه مفاد ان اين است : من تو را با قوه دراكه عامله ، براساس آنچه كه در علم من بودى ، آفريدم .
و واضح است كه رساندن قوه به فعليت كمال است و اعطاى كمال باعث نمىشود كه اعطاكننده مورد سؤال واقع شود ، بلكه موجب مىشود از وى