است ] :
يا ابن آدم انا أولى بحسناتك منك و انت أولى بسيّئاتك « 1 »
اى فرزند آدم ! من نسبت به حسنات تو سزاوارترم و تو نسبت به سيئات خويش سزاوارترى .
قران عظيم هم فرموده است :
ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ
« 2 »
هر حسنهاى كه به تو رسيد ، از خداست و هر سيئهاى كه به تو رسيد از خودت است .
رد اين شبهه . به اين دليل كه حسنات امور وجودى هستند و سيئات امور عدمى هستند . همه وجود هم خير است و همه خير هم در دست او ( خداوند ) است . عدم هم سراسر شر است و شر از او نيست . در تحقيق اين مطلب نيز مىگوييم : از آنجا كه عبد داراى وجود و ماهيت است كه اولى جهت « ايس » « 3 » او و دومى جهت « ليس » « 4 » او است .
بهعلاوه ، افعال نيز داراى ماهيت و وجود هستند ، ازاينرو جهت ماهيت افعال به عبد برمىگردد ؛ زيرا او ( بنده ) فعل را با حد خود محدود و با تقدير خود مقدر ( مقدارمند ) مىكند . سپس با وجود خود ان را ايجاد مىنمايد .
بنابراين فعل از لحاظ وجود مربوط به حق است و از لحاظ ماهيت - و فقط ماهيت - مربوط به عبد است ؛ زيرا عبد معدن ليس و حق معدن ايس است .
ازاينرو حق نسبت به حسنات اولىتر است و عبد نسبت به سيئات .
توضيح اينكه ، حق وقتى كه عبد را ايجاد كرد و عبد فعل را تحديد نمود ، البته به صورتى كه با نواميس الهى تزاحم نداشته باشد ، در اصل حسنه را محدود كرده و ان را ايجاد نموده است و اين وجود خاص مربوط به خداوند متعال است . اما فعلى كه ان را محدود كرده است و مزاحم يكى از نواميس
هامش
( 1 ) . كلينى : كافى ، ج 1 ، ص 157 .
( 2 ) . نساء ( 4 ) : 79 .
( 3 ) . وجود .
( 4 ) . عدم .