كه با وى نسبتى دارند و به عبارتى او « خودخواه » « 1 » است . تا جايى كه حتى كسى كه خودكشى مىكند ، صرفا به دليل آنكه خودش را دوست دارد ، خود را مىكشد ؛ زيرا او اين زندگى تاريك را براى خودش نمىپسندد و به همين دليل خود را مىكشد .
3 . رجوع به فطرت كاشفه
اين امر در سرآغاز كارها و سرانجام افكار ، و علوم وهبى ، مانند مكيدن سينه مادر و فروبردن شير در گلو كه نيازمند تصميمگيرى براساس راى و نظر خود است ، نمايان مىشود . اينجا است كه خداوند متعال فرموده است :
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
« 2 »
اين فطرتى است كه خداوند ، انسانها را بر آن آفريده
زيرا بديهى است كه انسان نمىتواند به سوى چيزى حركت كند ؛ مگرآنكه به نفع و ضرر ان علم پيدا كند . در اين صورت امر نافع را جلب مىكند و مورد زيانبار را طرد مىنمايد . به همين دليل نمىتواند راى و نظر كسى را بپذيرد ؛ مگر اينكه اين امر ( پذيرفتن راى ديگران ) در جان خود وى كشف و نمايان شود . به طورى كه حتى ملزم ساختن فرد به تقليد و پيروى در اصول ، امرى محال است تا جايى كه خداوند انان را به خاطر تقليد ( در اين موارد ) نكوهش كرده است ؛ زيرا تقليد مخالف فطرت است . درحالىكه دين و شريعت مطابق فطرت است .
4 . رجوع به فطرت آسايش دوستى ( حب راحت )
بديهى است كه اهل عالم عاشق آسايش و راحتى هستند . چنانكه حتى در راه نيل به ان ، خود را به زحمت و خستگى مىاندازند . در حالى اين امر
هامش
( 1 ) . كلمه خودخواه از مؤلف است .
( 2 ) . روم ( 30 ) : 30 .