1 . رجوع به فطرت عالمه
به دليل اينكه هرگاه به ان رجوع كنيم ، درمىيابيم كه نسبت به خودش علم دارد . يعنى « خودبين » « 1 » است . بنابراين ، فطرت عاشقه جزء عالم خلق ، ماده ، جسم ، و طبيعت نيست ، بلكه از عالم امر و مشيت است . اين است كه خداوند متعال فرموده است :
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
« 2 »
و از تو درباره « روح » سؤال مىكنند بگو : « روح از فرمان پروردگار من است »
بيان ان هم به اين صورت است كه مناط علم ، حضور است . درحالىكه ماده ، جسم ، و طبيعت هيچ حضورى ندارند . زيرا بديهى است كه همه انها مناط غيبت ( عدم حضور ) هستند . به طورى كه ذرات ماده و همه اجسام ، هرچند در نهايت كوچكى باشند ، نه خود را ادراك مىكنند و نه ذرات مجاور خود را . داغ گرسنگى ، تشنگى ، بيمارى و . . . نيز بر طبيعت عارض مىشود . درحالىكه بخش طبيعى ( منسوب به طبيعت ) گرسنه و تشنه ان را ادراك نمىنمايد ، بلكه بخشى كه به ان با واژه « من » اشاره مىشود ، ان را ادراك مىكند . به همين خاطر در هنگام مشغوليت و پرداختن به كارهاى ديگر ، گرسنگى و تشنگى را درك نمىنمايى ؛ هرچند طبيعت براساس مقتضاى خود عمل مىكند و اين امر بر كسى پوشيده نيست .
ازاينرو ، اين كشف ، اولين مقصد انبيا ( ع ) است و در خروج از دام و نيرنگ طبيعت ، مدخليت تام دارد و براساس همين امر ، شبهه ميان نفس و بدن بر طرف مىشود . پس با قاطعيت بگو : من بدن و ماده نيستم .
2 . رجوع به فطرت عاشقه
به دليل اين امر بديهى كه انسان عاشق خود ، كمال خود ، و چيزهايى است
هامش
( 1 ) . كلمه خودبين را خود مؤلف به كار برده است .
( 2 ) . اسراء ( 17 ) : 85 .