است كه از فطرت عشق ، فطرت خوف ، فطرت رجا ، فطرت خضوع ، فطرت انتظام ، فطرت افتقار ، فطرت امكان ، فطرت انفساخ ، فطرت ارتقا ، فطرت بقا و لقا و دلايل ديگرى برمىآيد كه در بحث از آيه فطرت « 1 » بهطور مفصل ان را بيان كردهايم .
بنابراين خداوند تعالى به هيچگونه حيثيتى ، اعم از حيثيت تقييدى و حيثيت تعليلى ، محدود نيست و ازاينرو هويت مطلق ، ويژگى خاص ربوبيت است . چنانكه خداوند به پيامبر امر كرد در پاسخ به سؤالى كه درباره نسب خداوند از وى شده بود جواب بدهد كه : او همان گونه است كه خودش فرموده است :
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
« 2 »
بگو : « خداوند ، يكتا و يگانه است »
اكنون كه مقام صرفيت خداوند را شناختى و دانستى كه وى بحت الوجود است و صفات و كمالات ، مراتب وجودند ، ( در اين صورت ) بديهى است كه علم ، حيات ، عشق ، غنا و قدرت انحاى وجود و مراتب ان هستند . ازاينرو نتيجه گرفته مىشود كه وى حيات صرف ، علم صرف ، غناى صرف ، عشق صرف ، و قدرت صرف است . بنابراين خداوند براساس هويتش ، عين حيات ، عين علم و . . . است و به اين صورت توحيد تام مىشود . چنانكه على ( ص ) فرمود :
كمال التوحيد « 3 » نفي الصفات عنه « 4 » لشهادة كل صفه انها غير الموصوف و شهادة كل موصوف انه غير الصفة .
هامش
( 1 ) . منظور آيه 30 سوره روم است . اين بحث به صورت مفصل در رساله « الانسان و الفطرة » مورد بحث قرار گرفته است .
( 2 ) . اخلاص ( 112 ) : 1 .
( 3 ) . در متن اصلى نهج البلاغه به جاى اين عبارت ، جمله « كمال توحيده الإخلاص له و كمال الإخلاص له نفى الصفات عنه . . . » آمده است . ر ك : نهج البلاغه : تحقيق و تتميم و تنسيق ، السيد صادق الموسوى ، خطبه 1 ، ص 57 .
( 4 ) . يعنى نفى صفات زائد . مؤلف .