مطلب دوم : اتحاد ذات با صفات
علم خداوند به ذات خود عين ذات خويش و همه صفاتش است . توضيح اينكه ، اتحاد بر سه گونه است :
يكم : اتحاد عرضيات با ذاتيات . مانند حمل موجود در اين قضايا : زيد قائم و عمرو ضاحك .
دوم : اتحاد جنسها با فصلها . مانند اتحاد ناطق با حيوان .
سوم : اتحاد ماهيت با وجود
البته اين اتحاد براى مقام اتحاد ذات با صفات متناسب نيست ؛ زيرا موجب دوگانگى ( و تركيب ) مىشود . به اين صورت كه در نوع يكم ميان وجود و ماهيت دوگانگى حاصل مىشود « 1 » ؛ هرچند « قائم » با وجود رابط خود با « زيد » متحد است . به عبارت ديگر ، در اينجا مفاد اتحاد ، مفاد « كان ناقصه » « 2 » است .
در نوع دوم نيز ، هرچند اتحاد در وجود حقيقى ميان جنس و فصل متحقق شده است ، با اين حال ماهيت جنس مغاير است . در نوع سوم نيز هرچند ماهيت چيزى جز همان تقرر نيست ، با اين حال در اين مرتبه ( مرتبه ماهوى ) با وجود مغاير است .
حالآنكه حق تعالى از هرگونه شائبه دوگانگى بهطور مطلق پاك و برى است . بنابراين مىتوان گفت كه مقصود از اتحاد در اين مقام اين است كه ذات به گونهاى باشد كه انتزاع مفاهيم علم ، حيات ، قدرت و . . . از حاق ان صحيح باشد . در اين صورت ذات خداوند ذاتا مصداق علم ، حيات ، عشق ، قدرت و . . .
است . بر اين اساس ، اتحاد در اين مقام غير از انواع اتحادهاى نامبرده است ، بلكه نوع چهارم اتحاد است . دليل اين امر نيز ، برهان صرفيت وجود خداوند
هامش
( 1 ) . زيرا جوهر و عرض به حسب وجود و ذات مغاير يكديگرند . به طورى كه وجود قيام غير از وجود زيد و ماهيت قيام ، غير از ماهيت زيد است .
( 2 ) . اگر براى چيزى علاوه بر وجود ، ويژگى ديگرى را اثبات كنيم ، مىگويند اين اثبات مفاد « كان ناقصه » است و اگر فقط وجود ان چيز اثبات شود مفاد « كان تامه » است .