و آنان را تهديد كرد .
اى دوستان و ياران ! آيا اين چنين نبود ؟
همگى گفتند : بلى يا ابو ذر ! راست مىگويى ، چنين بود .
( 1041 ) ابى مريم از يونس بن حسّان و او از عطيّه نقل كرد ، كه حذيفة بن يمان حكايت كرد ؛ در غدير خم در كنار مصطفى صلى اللَّه عليه و آله نشسته بودم و اكثر مهاجر و انصار در مجلس حضور داشتند ، رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله رو به روى همه ايستاد و فرمود :
اى مردم ! خداى سبحان به من فرمانى جديد صادر كرد و فرمود :
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ
. سپس على عليه السّلام را صدا زد و در سمت راست خود قرار داد و گفت : اى مردم ! آيا مىدانيد من به شما از شما اولىترم ؟
گفتند : بلى ؛ يا رسول اللَّه ! فرمود : پس بدانيد ،
من كنت مولاه فعلىّ مولاه ؛ اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله
. حذيفه در ادامهء سخن گفت : به خدا سوگند در آن روز معاويه را ديدم با حالت غضبناكى از جايش برخاسته و از مجلس خارج شد ، در حالى كه در سمت راستش عبد اللَّه بن قيس اشعرى و در سمت چپش مغيرة بن شعبه بودند با تكبّر و غرور خاصى به جايگاه خود مىرفت و با خود زمزمه مىكرد و مىگفت :
هرگز محمد صلى اللَّه عليه و آله را در آنچه گفته تصديق نمىكنم و ولايت على عليه السّلام را هيچ وقت نمىپذيرم .
خداى تعالى آيات
فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى . وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى
. را بر رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله نازل فرمود .
چون مصطفى صلى اللَّه عليه و آله تصميم گرفت او را برگرداند و تنبيه و مجازات كند ، بار