رزم و پيكار با عمرو هستم .
مصطفى صلى اللَّه عليه و آله او را به نزد خويش فرا خواند و فرمود : يا على عليه السّلام ! او عمرو بن عبد ود است كه در شجاعت بىنظير است .
امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : يا رسول اللَّه ! من هم على بن ابى طالب هستم كه پهلوانى را از اجداد خويش آموختم .
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله زره خود را بر تن او پوشاند و عمامهاش را بر سرش بست و ذو الفقار ، شمشير مخصوص خود را ، به دست او داد ؛ سپس فرمود : خدايا ! على را از چپ و راست و از جلو و عقب حفظ فرما .
على عليه السّلام به سرعت و با چابكى ، خود را به عمرو بن عبد ود رساند و به او گفت :
كيستى و نامت چيست ؟
عمرو گفت : گمان نمىكردم كسى مرا نشناسد ! مرا عمرو بن عبد ود مىگويند .
امّا نام تو چيست ؟
گفت : من على بن ابى طالب عليه السّلام هستم .
عمرو گفت : نوجوانى بودى كه در حجرهء ابو طالب تو را ديدم من از كشتن تو اكراه دارم و به قتل تو راضى نيستم .
على عليه السّلام فرمود : امّا من نه تنها در كشتن تو اكراهى ندارم بلكه در نابودى تو بسيار راغبم و ليكن شنيدم دست در پرده كعبه انداختى و عهد كردى هر كه سه خواسته از تو داشته باشد حتماً يكى را اجابت مىكنى .
عمرو گفت : درست است ، من چنين عهدى كردم .
على عليه السّلام فرمود : اى عمرو ! حالا كه چنين است بيا از جنگ دست بردار و از همان راهى كه آمدى برگرد .
عمرو گفت : اين محال است .
على عليه السّلام فرمود : دين و آيين ما ، را بپذير ؛ آنچه براى ماست براى تو نيز خواهد بود .
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل (فارسى) — صفحة 222
مساهمون: روحانى
ص٢٢٢