حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله جماعتى از اصحاب نزديك و صميمى را براى مشورت فرا خواند كه از جمله آنان من بودم . ما نمىدانستيم به نبى صلى اللَّه عليه و آله چه جوابى بدهيم در آن ميان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله گريان شد . جبرئيل گفت : اى رسول خدا ! آيا از فرمان خداى عزّ و جلّ جزع و بىتابى مىكنى ؟
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : هرگز اين چنين نيست ؛ بلكه پروردگار من آگاه است ، و مىداند از قبايل قريش چه مشكلاتى را تحمّل كردم . آنان رسالت و نبوّت مرا نپذيرفتند تا خدايم مرا امر به جهاد و جنگ با آنان كرد و با سربازانى از آسمان مرا نصرت داد تا از ترس شمشير اقرار به رسالتم كردند ، اكنون چگونه اقرار و اعتراف به ولايت على عليه السّلام مىكنند ؟ ! جبرئيل به آسمان رفت و سپس بازگشت و آيهء
فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ
را قرائت كرد .
( 369 ) محمد بن عمر از عبادة حديثى را از جعفر بن محمد عليه السّلام نقل كرد كه او از پدر بزرگوارش چنين نقل كرده كه رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله فرمود :
از پروردگارم درخواست كردم تا بر اخلاص قلب على عليه السّلام بيفزايد ، و پشتيبان و مددكار او در هر ناملايمات باشد .
خداوند منّان بر من منّت گذاشت و اين خواهش مرا اجابت فرمود .
مرد جاهلى چون اين سخن را شنيد گفت اگر محمد صلى اللَّه عليه و آله يك صاع خرما از خدايش طلب مىكرد ، بهتر و نيكوتر بود .
چون اين خبر به نبىّ صلى اللَّه عليه و آله رسيد ، دلتنگ شد .
بلافاصله جبرئيل ، آيهء
فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ
را بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قرائت كرد و به حضرت تسكين خاطر داد .
( 370 ) حاكم حسكانى مىگويد در تفسير عتيق روايتى را از طريق جابر بن يزيد از ابى جعفر محمّد بن علىّ عليه السّلام ديدم ، آن روايت چنين بود .