سپس هر سه به خدمت مصطفى صلى اللَّه عليه و آله رفتند تا فرد برتر را معرّفى فرمايد .
چون هر يك افتخارات خود را بيان كردند ؛ آن حضرت سخنى نفرمود و به منزل خويش رفت .
بعد از چند روز پيك وحى آيهاى را تقديم رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله كرد .
مصطفى صلى اللَّه عليه و آله آن سه تن را احضار و آيهء
أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ
تا ده آيه بعدى را براى آنان قرائت فرمود و برترى على عليه السّلام را بر آنان به ثبت رسانيد .
( 338 ) عثمان بن سليمان از ابن بريدة و او از پدرش نقل كرده است :
در مجلسى ، شيبة و عباس بن عبد المطلب به يك ديگر تفاخر مىكردند ، از على عليه السّلام كه از كنار آنان مىگذشت ، پرسيد : به چه چيزى با يك ديگر تفاخر مىكنيد ؟
عبّاس گفت : فضيلتى كه به من داده شده به احدى عنايت نشده است .
على عليه السّلام پرسيد : چه موهبتى نصيب تو شده است ؟
گفت : ساقى حاجيان در موسم حج هستم .
على عليه السّلام رو به شيبة كرد و گفت : اى شيبة تو چه فضيلت و موهبتى دارى ؟
شيبه گفت : عمارت مسجد الحرام با من است و اين فضيلتى عظيم است .
على عليه السّلام فرمود : اى شيخين ! مرا فضيلتى است كه شرم دارم آن را بيان كنم .
آن دو گفتند : آن فضيلت چيست ؟ بيان كن ! على عليه السّلام فرمود : فضيلت من آن است كه شمشير بر پشت گردن شما دو نفر گذاشتم تا به خدا و رسولش صلى اللَّه عليه و آله ايمان آورديد .
عبّاس از سخن على عليه السّلام دلتنگ و ناراحت شد و با همان عصبانيت به حضور پيامبر رفت .
آن حضرت پرسيد : اى عبّاس ! چه حادثهاى تو را ملول كرده است .
عباس گفت : آيا نمىبينى طفلى خود را بر ما مقدّم مىدارد ؟
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله پرسيد : آن طفل كيست ؟