إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ
تو را به ولايت فرستاديم ، چه ولايت حقّ مطلق است و حقّ بودن هر حقّى به سبب حقّ بودن ولايت است .
بَشِيراً وَ نَذِيراً
بشارتدهنده به مؤمن و انذاركننده به كافر .
وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ
هيچ امّتى از امّتها را مهمل نگذاشتيم بلكه در هر امّتى انذار كنندهاى فرستاديم ، نبىّ ، يا وصىّ نبىّ .
در حديثى از امام باقر عليه السّلام آمده است : محمّد صلّى اللّه عليه و آله از دنيا نرفت مگر آنكه انذار كنندهاى فرستاد و از خود بر جا گذاشت ، فرمود : اگر گفته شود : نه ، چنين نيست ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كسانى از امّتش را كه در اصلاب مردان بودند ضايع كرد ، در پاسخ گفته مىشود : آيا قرآن براى آنها كافى نيست ؟ فرمود : بلى قرآن كافى است ، اگر مفسّر براى آن بيايد ، گفته شد : آيا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را تفسير نكرد ؟ امام فرمود :
چرا ، قرآن را براى يك نفر تفسير كرده ، براى امّتشان آن مرد را تفسير كرده و آن على ابن ابى طالب عليه السّلام است . « 1 » بدان كه خداى تعالى غايت خلق عالم را بنىآدم و غايت خلق بنىآدم را ولايت على ابن ابى طالب عليه السّلام قرار داده ، خواه ولايت در هيكل و صورت نبوّت ظاهر شود ، خواه در صورت رسالت يا خلافت و مقصود از نذير جز رسول يا نبىّ يا خليفه آن دو نيست .
پس اگر در عالم يك آن نذيرى نباشد خلقت باطل مىشود و غايتى براى آن محقّق نمىگردد « تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا »
هامش
( 1 ) صافى : ج 4 ، ص 236 . كافى : ج 1 ، ص 249 ، ح 6 .