است لفظ ( من ) استفهاميّه ، ( أم ) منقطعه كه متضمّن استفهام نباشد و كلام مستأنف باشد .
وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ
و براى شما از آسمان آب فرستاد كه با آن باغها و بستانها روياندهايم .
ذاتَ بَهْجَةٍ
كه داراى منظرهى زيبا و خرّم و خوبند كه موجب سرور و شادى مىگردد .
اين كه از صيغهى غايب
أَنْزَلَ
به متكلم
فَأَنْبَتْنا
پرداخت ، از اين رو است كه روياندن دانهها و مغزها و رگ و ريشهها كه جماد هستند و نموّ دادن آنها و بيرون آوردن برگها و شاخهها و ميوهها بدون حضور خدا و اسباب غيبى از عهدهى اسباب طبيعى خارج است و نيز براى اشاره به اين است كه نظركننده به اسباب بايد نظرش به اسباب طورى باشد كه از اسباب به مسبّب الاسباب منتقل شود ، كه هرگاه به يك يا دو سبب نظر افكند بايد به مسبّب منتقل شود و مسبّب نزد او مجسّم و حاضر گردد .
ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها
شما نمىتوانيد درخت آن را برويانيد اگر چه در نهايت اهتمام و در غايب تدبير و تربيت باشيد ، زيرا اگر تردّد شب و روز بر آنها نباشد و گرماى آفتاب و سرماى شب بر آن نخورد نمىرويد و نموّ نمىكند .
و آوردن لفظ
كانَ
در امثال اين موارد براى نفى صحّت و امكان است ، يعنى نه صحيح است و نه ممكن .
أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ
آيا با خداى تعالى إله و خدايى هست از چيزهايى كه آن را خدا مىشمارند ؟ !
بَلْ
بلكه با او إله و خدايى نيست ، پس آنان
هُمْ