خواند و به او گفت : من دو هزار ( سكّه ) به تو مىدهم به شرط اين كه فردا هر وقت بنى اسرائيل نزد من جمع شدند بيايى و بگويى موسى با من رابطه داشته است .
و به آن زن دو كيسه پول داد كه مهرش روى پولها بود ، وقتى آن زن به خانهاش برگشت پشيمان شد و گفت : ديگر كارى نمانده جز آن كه بر نبىّ خدا افترا ببندم ؟ ! پس صبح كه شد آمد و دو كيسه پول را هم با خودش آورد و در ميان بنى اسرائيل ايستاد و آنچه را كه قارون به او گفته بود به مردم گفت .
و گفت : پناه به خدا مىبرم از اين كه به نبىّ خدا افترا بندم ، اين درهمهاى قارون است كه مهر خودش روى آنهاست ، پس موسى عليه السّلام غضبناك شد و بر او نفرين كرد ، پس قارون و خانهاش را زمين فروبرد .
بعضى گفتهاند : قارون از كسانى بود كه موسى عليه السّلام او را دوست مىداشت ، قارون با قوم در صحراى تيه تورات مىخواند ، صداى قارون بهتر از ديگران بود ، چون گم شدن در صحرا بر قوم طولانى شد و داخل در توبه و گريه شدند قارون از دخول در توبه با آنان خوددارى كرد .
پس موسى عليه السّلام نزد او آمد و گفت : اى قارون قوم تو در حال توبه هستند و تو در اينجا نشستهاى ؟ ! با آنان داخل توبه شو و گرنه بر تو عذاب نازل مىشود .
ولى قارون اهميّت نداد و سخنان موسى عليه السّلام را سبك شمرد ، موسى عليه السّلام از نزد او ناراحت و اندوهناك خارج شد ، در آستانهى
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢١٢