مسأله 27 - اگر كسى تقليد كرد غير اعلم را با علم به مطابق بودن با اعلم
يا عدم علم به مخالف بودن ايشان ، بعد معلوم شد مخالف بودنشان ، واجب است عدول به اعلم ، و احوط اعاده عمل گذشته [ 1 ] است .
مسأله 28 - اگر كسى تقليد كرد اعلم را در رجوع به غير اعلم ، جايز است تقليد [ 2 ] او ، كه تقليد او تقليد اعلم است .
مسأله 29 - نايب و قيّم [ 3 ] مجتهد كه ولايت طفل يا وقف يا غيره دارد ، به موت و جنون و فسق مجتهدش معزول مىشود .
مسأله 30 - اگر شخص تقليد كرد كسى را كه اخذ به كتاب را تقليد مىدانست ، بعد از وفاتش مجتهد حىّ اعلم تقليد ميّت را جايز مىداند ، و او اخذ كند كتاب مجتهد حىّ را به جهت تقليد ، ضرر ندارد [ 4 ] اگر چه اين مجتهد اخذ كتاب را تقليد نداند ، پس اين در حقيقت تقليد حىّ است . و واجب [ 5 ] نيست كه مقلَّد بداند مذهب مجتهدش را در معنى تقليد مگر بقاء [ 6 ] بر تقليد كه بايد مذهب مجتهد حى اعلم را بداند .
مسأله 31 - هر گاه شخص تقليد كرد اعلم را و حكم مسأله را بعد فراموش كرد
و تقليد ديگرى كرد به اعتقاد مجتهد خودش و حال آن كه خلاف حكم مجتهدش بود بعد كه فهميد لازم است عدول به مجتهد اول و عملش صحيح [ 7 ] است آن چه گذشت .
هامش
[ 1 ] - ( يزدى ) با فرض آن كه اعلم باطل بداند .
[ 2 ] ( يزدى ) محل اشكال است .
[ 3 ] ( يزدى ) در قيّم و نحو آن چون به عنوان اعطاء منصب و ولايت است انعزال مذكورات معلوم نيست .
[ 4 ] ( يزدى ) يعنى تقليد مجتهد حىّ به همين اخذ كتاب للعمل متحقق مىشود .
[ 5 ] ( صدر ) در مقام حاجت به آن واجب است مثل ساير مسائل مگر آن كه مراد خصوص مورد باشد .
[ 6 ] ( نجفى ) و نظاير آن ، مثل رجوع از تقليد .
[ 7 ] ( ميرزا ) محل تأمل است . ( يزدى ) بلكه باطل است اگر به مذهب مجتهدش باطل باشد .