قتل نفس ، زناى محصنه و لواط ، چون هم چنان كه پيش از اين نيز بارها يادآور شدهايم حقّ عبارت از همان ولايت است ، و ولايت ظهور اوّل حقّ تعالى است ، پس معناى آيه چنين مىشود : نفسى را نكشيد مگر با فاعليّت حقّ ، نه با فاعليّت خودتان چنان كه مولوى قدس سرّه فرموده است :
آن كه از حقّ يابد او وحى و خطاب * هر چه فرمايد بود عين صواب
آن كه جان بخشد اگر بكشد رواست * نايب است و دست او دست خداست
پس مادامىكه انسان خارج از حكم نفسش و داخل در حكومت خدا يا حكومت كسى كه داخل در حكومت خداست نشود ، جائز نيست كه كسى را بكشد يا دستور كشتن بدهد ، قاتل هر كسى كه مىخواهد باشد و مقتول نيز همچنين « 1 » ، هم چنان كه مولوى قدس سرّه از زبان على عليه السّلام گويد :
من چو تيغم و آن زننده آفتاب * ما رميت اذ رميت در حراب
رخت خود را من زره برداشتم * غير حقّ را من عدم انگاشتم
ز اجتهاد و از تحرّى رستهام * آستين بر دامن حقّ بستهام
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً
كسى كه مستحقّ قتل نيست كشته شود ،
هامش
( 1 ) از اين آيه مستفاد اين كه : در زمان غيبت حكم قتل موضوعيت اجرايى ندارد پس هيچ كس را نمىتوان كشت و بايستى مجازاتهاى ديگر جايگزين شود مگر حكم قصاص كه به هر حال بايد اجرا شود . مترجمين