تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
ملعونه را پدر بر پدر ياد كرد ، واستعاده نمود ، وابن عايشه أجابت كرد تا به خودش رسيد ، وگفت بجان من باز بخوان باز خواند حالت طرب در وى اثر كرد ، ودر روى ابن عايشه بيفتاد ويكايك اعضاى أو را بوسه زدن گرفت تا بمذاكير أو رسيد وخم شد كه أو را ببوسد ، ابن عايشه رانهاى خود را فرآهم آورد وأو را مستور كرد ، وليد گفت والله دست برنمىدارم تا نبوسم ، پس حشفه أو را بوسيد آنگاه مستانه فرياد زد وا طرباه وا طرباه ولباس خود را يكسره از بر بگرفت ، وبر ابن عايشه بيفكند ، وخود عريان ومجرد به ايستاد تا لباس جديد براي أو آوردند ، وامر كرد كه هزار دينار زر سرخ براي ابن عايشه بياورند ، واسترى فرمان داد تا آوردند ، وابن عايشه را سوار كرد ، وگفت بايد با استر بر بساط من مشى كنى كه آتشى پاينده در جگر من افروختى ، آنگاه مسعودى مىگويد ابن عايشه اين شعر را بر يزيد پدر وليد هم بخواند ووى را بطرب آورد ، وگويند أو ملحد شد در طرب خود ، وكفر گفت وبساقى گفت ما را به آسمان چهارم شراب در ده ووليد اين طرب را به ارث از پدر برده ( 1 ) ( مراجعه شود به صفحه 452 ) . تمام شد كلام أو . هم در ( مروج الذهب ) و ( كامل ) مبرد است كه وليد سوء عقيدت خود را افشا كرده ، وأين شعر را بخواند : تلعب بالخلافة هاشمي * بلا وحى اتاه ولا كتاب فقل الله يمنعني طعامي * وقل لله يمنعني شرابي ( 2 ) وانا استغفر الله من حكاية شعره وكتابة كفره ، ووليد اين كفر مخصوص را از يزيد روايت مىكند ، ووى از أبو سفيان چنانچه انشاء الله من بعد اشاره به كلمات
هامش
( 1 ) مروج الذهب 3 / 215 ط دار الهجرة إيران . ( 2 ) مروج الذهب 3 / 216 ط دار الهجرة إيران .