جوارح و نفس ، بازماندن از مقصود و نرسيدن به مطلوب است ، مگر اينكه راجع شود خطا در آنها به خطا در سه مرحلهء اخيره .
و خطر اين مراحل ثلاث هلاكت ابديّه و شقاوت سرمديّه است . و آنچه شنيدى از عبادت اصنام و اوثان و گاو و كواكب و آتش و حيوانات و مراتب غلوّ و الحاد و زندقه و اباحت و دعواى حلول و اتّحاد و امثال اينها همه از اين مراحل برخاسته و مصدر آنها يكى از اينها بوده ، چنانچه بدان اشاره خواهد رفت إن شاء الله . و از آنچه در ميان اين مراحل اشاره مىكنيم ذكىّ فطن را مفهوم خواهد شد .
پس مىگوئيم : امّا نفى خواطر ، عبارت است از صمت قلب و تسخير آن ، تا نگويد مگر به اختيار صاحب آن ، و آن اعظم مطهّرات سرّ است و منتج اكثر معارف حقّه و تجلَّيات حقيقيّه است ، و عقبه ايست كئود و گريوه ايست مشكل . و چون طالب ، ارادهء صعود بر آن كند خواطر از جوانب بر آن حمله مىكنند و وقت او را مشوّش مىدارند . و سالك بايد در اين مقام مانند جبال رواسى ثابت بايستد و سر هر خاطرى كه حركت كند و ظاهر شود به شمشير ذكرى بيندازد ، و در محقّرات خواطر تساهل نورزد ، چه هر خاطرى - اگر چه حقير باشد - خارى است در پاى دل كه آن را در راه لنگ مىسازد و بسى از متشيّخين طىّ اين مرحله را به ذكر مىآموزند [ 141 ] و مىخواهند از
هامش
[ 141 ] - بدانكه براى پاك شدن ذهن از خواطر دو طريق مشهور است :
اوّل طريقى است كه مصنّف ( ره ) بيان فرموده است ، و آن اينست كه اوّلا به واسطهء توجّه تام به شيئى از اشياء چون تخته سنگى يا تخته چوبى يا صور رقميّهء اسماء الله ذهن را تقويت كرد و سپس نفى خاطر نمود ، بدين طريق كه شخص خود را نگهبان دل فرض كند ، و هر خاطرى كه بخواهد وارد شود او را براند . و بعد از آنكه سالك در اين موضوع قوى شد آنگاه به ذكر و توجّه پردازد .
دوّم طريقى است كه مصنّف ( ره ) آن را ردّ مىكند و آن را از متشيّخين مىداند و آن بدين طريق است كه با حربهء « ذكر » نفى خاطر كند . يعنى براى آنكه خاطرى در ذهنش خطور نكند متذكَّر به ذكر خدا و توجّه به خدا يا اسمى از اسماء الله كند و بدين وسيله با وجود اين ذكر ديگر مجالى براى خاطر نخواهد بود ، و بنا بر اين نفى خواطر خود به خود به تبع ذكر خواهد بود و سالك هميشه ذاكر است ، و به تبع ذكر ذهنش از خواطر خالى است .
طريقهء مرحوم آخوند ملا حسين قلى همدانى و شاگردان او و مرحوم حاج ميرزا على آقا قاضى رضوان الله عليهم همين طريق بوده است و براى تأييد آن به چند وجه مىتوان استدلال نمود :
اوّل ، آنكه نفى خواطر خود به خود دست نمىدهد مگر آنكه سالك در دوران مقدّماتى خود را متوجّه شيئى چون چوبى يا سنگى بنمايد و سپس نفى خاطر كند ، در اين حال گرچه اين عمل به عنوان مقدّمه براى پاكى ذهن و تجلَّيات الهيّه است ، ولى اگر مرگ او را دريابد ذاكرا و متوجّها للَّه نبوده است و حتّى در حال خصوص نفى خاطر اگر او را مرگ دريابد ذاكرا للَّه نبوده چون نفى خاطر مقدّمهء ذكر است نه خود ذكر .
دوّم ، آنكه از طريق و روش شرع استفاده مىشود كه لواداران شريعت و پاسداران دين هميشه مردم را به ذكر واداشتهاند و آنى دورى آنها را از ذكر روا نداشتهاند ، و از اوّل قدم تا آخرين مرحلهء سلوك ، و از عبادات بدوى تا عبادات نهائى در هر حال ذكر را حقيقت عبادت شمردهاند . بنا بر اين حصول تجلَّيات صفاتيّه و ذاتيّه در ضمن ذكر حاصل مىشود و آنچه مصنّف ( ره ) فرموده كه سالك اگر اعراض كند محبوب غيور به او قفا زند اختصاص به حال ذكر ندارد ، بلكه بعد از نفى خاطر كه به ذكر پرداخت اگر باز براى او خاطره اى روى داد مطلب همين طور است كه مورد مؤاخذهء محبوب غيور واقع خواهد شد ، و بدون نفى خاطر اگر سالك به ذكر پردازد و در خود جمعيّت پديد كند و از مذكور غفلت نورزد از هر گونه آسيبى ايمن خواهد بود . و خلاصهء كلام آنكه : خطر غيرت حبيب و آسودگى از خطر آن در هر دو طريق متصوّر است .
سوم ، آيهء شريفهء إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إذَا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ 7 : 201 ( سورهء اعراف آيهء 201 ) به طور صريح دلالت دارد بر آنكه بايد به طريق ذكر خاطرات شيطانيّه را دور كرد .