تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالهء سير وسلوك ( تحفة الملوك ) ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
بيست و يكم ، شيخ و اوستاد : و اين بر دو گونه است : استاد خاصّ و استاد عامّ . استاد خاصّ آنست كه بخصوصه منصوص و مخصوص به اشاره و هدايت است كه نبىّ و خلفاى خاصّهء اوست . و استاد عام آن بود كه به خصوص مأمور به هدايت نباشد و لكن داخل در عموم فَاسْألُوا أهْلَ الذِّكْرِ إنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمونَ 16 : 43 ( سورهء نحل آيه 43 ) باشد . و سالك را در هيچ حالى چاره اى نيست از اوستاد خاصّ اگر چه به وطن مقصود رسيده باشد . [ 137 ]
هامش
[ 137 ] - اولياء خدا و افرادى كه به مقام كمال انسانى رسيده‌اند در هر زمان ممكنست متعدّد باشند و هر يك از آنان قابل دستگيرى و هدايت و ارشاد سالكين ، ليكن امام و خليفهء رسول خدا كه داراى ولايت كبرى و حافظ شريعت و طريقت و مهيمن بر جميع عوالم و محيط بر جزئيات و كليّات است ، در هر زمان بيش از يكى نيست ، و تمام اولياء در تحت لواى اويند و در تحت شريعت و طريقت او ، و براى سالك ضرورى است كه پيوسته متوجه او باشد و اين همان معناى مرافقتى است كه مصنّف فرموده است زيرا كه مرافقت از رفاقت و رفيق مشتقّ است و مسلَّما مرافقت بدنى شرط نيست ، بلكه مرافقت روحى لازم است و اين مبتنى است بر آنكه همانطور كه روح ولىّ بر سالك سيطره دارد ، سالك نيز پيوسته متوجه او بوده تا مرافقت صادق شود . و عمدهء سير و حركت سالك به واسطهء اين مرافقت با امام صورت مىگيرد ، كه مصنّف ( ره ) از او تعبير به استاد خاصّ فرموده است ، و در زمان غيبت كبرى منحصرا اختصاص دارد به وجود حضرت امام زمان حجّة الله البالغة محمّد بن الحسن العسكرى عجّل الله تعالى فرجه . و اما سائر اولياء كه دستگيرى مىكنند ، اوّلا به تبعيّت از اوستاد خاصّ مىباشد . و ثانيا لزوم دستگيرى آنان در ظرف عدم تمكَّن از اوستاد خاصّ است و اما در زمان تمكَّن دستگيرى آنان ضرورى نيست گرچه آن نيز ممكن است و اشكالى ندارد . و مرافقت سالك با اوستاد عامّ نيز لازم است ، زيرا كه نفحات رحمانيّه از جانب ربّ العزّة توسط حجاب اقرب كه همان استاد خاص است به توسط قلب استاد عامّ به سالك مىرسد . بنابر اين سالك نبايد از افاضات قلبيّهء استاد عامّ غافل بماند كه از استفاضهء معنويات او محروم خواهد ماند . امّا اوليائى كه بدون توسط امام و استاد خاصّ به مقامى رسيده‌اند چون در طريق از شريعت امام تبعيّت نكرده‌اند لذا در صورت فرض قصور و عدم انكار و جحود از مستضعفين بوده و آيهء و أمرهم إلى الله شامل حال آنان خواهد بود . در اين حال اگر عنايت الهيّه دستگير آنان شود و مقام ولايت حقّهء امام از باطن بر آنها طلوع كند بدون شكّ مستبصر شده و در تحت لواى او تشريعا نيز در خواهند آمد گرچه به جهت عدم امكان اظهار و فقدان مساعدت محيط ، ناچار از تقيّه و توريه باشند ، و اگر از باطن بر ولايت امام واقف نگردند در همان جا متوقف شده و وصول به مقام معرفت الهيّه براى آنان مسدود مىگردد گرچه به ظاهر ادّعاى وصول و معرفت كنند . و در صورت جحود و انكار ، طىّ طريق و وصول به مقام كمال براى آنان ممتنع است زيرا كه راه بر اساس خلوص است و با جحود و انكار منافى است .