27 - پس وحى كرديم به دو كه بكن كشتى بديدار علم ما و بوحى و فرمان ما ، چون بيايد فرمان و آب بردمد از پره تنور ، بدار « 1 » در آن كشتى از هر چيزى دو جفت نر و مادهاى و زن و فرزند ترا مگر آنك پيش رفت درو گفتار به عذاب ازيشان - و مكن هيچ سخن وامن در هلاك آن كسها كه ستم كردند بر خويشتن بكفر ، كايشان غرقه شدگانند *
28 - چون راست بيستى تو در كشتى و آنك واتواند بركشتى ، بگو :
سپاس مر خداى آنك برهانيد ما را از گروه ستمكاران *
29 - و بگو اى بار خداى من ، فرود آر مرا فرود آوردن جايگاهى ببركة و تو بهترين فرود آرندگانى *
30 - كه اندران نشانيهاست در هستى خداوند كه بوديم ما از مردگان « 2 » *
31 - پس بيافريديم از پس ايشان گروهى را ديگر *
32 - پس بفرستاديم در ميان ايشان پيامبران كه بپرستيد خداى را نيست شما را خداى جز از من ، نه پرهيزيد از عبادت بتان ؟ *
33 - گفتند مهتران آن گروه او ، آن كسها كه كافر شدند و بدروغ داشتند به رسيدن آن جهان و رادمست ( ؟ ) كرديمشان « 3 » اندر زندگانى اين جهان ، گفتند ، نيست اين هود مگر آدمى هم چون شما ، مىخورد از آنچه شما مىخوريد ازان ، و مىآشامد از آنچه شما مىآشاميد *
34 - و اگر فرمان بريد شما آدمى را هم چون شما آن هنگام
هامش
( 1 ) - چون بيامد فرمان ما و بردمد سپيده اندر آر . ( صو ) - « پره » مفهوم نشد .
شايد « از بر »
( 2 ) - آزمايندگان . ( صو ) - مبتلين .
( 3 ) - و كامكارى داديمشان .
( صو ) - « رادسست » يا « رادمست » مفهوم نيست .