اين فخر بس كه بوسه زند دست أو پدر
من خواستم زطبع روان تا كنم زبان * شيرين به مدح فاطمه بانوى بانوان
يارى كند مرا كه بيارم به مدح أو * عقد گهر به محفل ياران ودوستان
لب را بدان معطر ويارى از أو كنم * از أو مدد بگيرم واز فيض أو توان
اندر جواب گفت به من با زبان حال * ما را كجا وراه بدان جا وآن مكان
دست تو كي باوج جلالش توان رسيد * از قطره كمترى بر آن بحر بيكران
زين حال نا اميد نگشتم من ورسيد * از حضرتش توجه وأين است ارمغان
هم كوچك وحقيرم وهم ذره اى فقير * وين خانواده را نبود مثل وهم عنان
ره كس نبرده است بجاه وجلالشان * غير از خدا كه خلق زمين كرد وآسمان
اما باين حقارت وناقابلى مرا * باشد سر خلوص باين عرش آستان
صحيفة الزهراء ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: الشيخ جواد القيومي
ص٣١١