بن علي عليهما السلام بفرست وبگو بالاى منبر رفته وخطبه بخواند ، شايد در
سخن گفتن عاجز شود ، وبدين وسيله أو را در هر محفلى از اين جهت
مسخره خواهيم كرد ، معاوية نزد ايشان فرستاد ، امام بالاى منبر رفت ، در
حاليكه مردم ورؤساى أهل شام جمع شده بودند ، امام حمد وثناى الهى
گفت ، آنگاه فرمود :
أي مردم ! هر كه مرا مى شناسد كه مرا مى شناسد ، وآن كس كه مرا
نمى شناسد بداند من حسن پسر علي بن أبي طالب هستم ، من پسر پيامبر
خدايم ، پسرآن كس كه خداوند زمين را برايش پاك وسجده گاه قرار داد ،
من پسر چراغ فروزان وفرزند پيامبر بشارت دهنده وبيم رسانم ، پسر
آخرين پيامبران ، وپيشواى فرستادگان ، ورهبر پرهيزگاران ، وبرگزيده
پروردگار جهانيانم ، من پسر كسى هستم كه بعنوان رحمت بسوى جهانيان
فرستاده شد ، ومن پسر كسى هستم كه بر جن وانس برانگيخته شد .
معاوية كه از سخن امام به سختى افتاده بود ، سخن ايشان را قطع
كرد ، وگفت : أي أبا محمد ، از اين سخنان ما را واگذار ، واز ويژگيهاى خرما
براي ما سخن بگو - قصد أو آن بود كه امام خجالت كشيده وسخن نگويد -
امام فرمود : آرى ، خرما بوسيلهء باد بارور مى شود ، وحرارت خورشيد آن را
مى پزد ، وخنكى شب آن را خوشبو وتازه اش مى كند ، آنگاه امام به سخن
أول خود بازگشت وفرمود :
صحيفة الحسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 205
مساهمون: الشيخ جواد القيومي
ص٢٠٥