توضيح :
اين مقدّمه به قلم مصحّح چاپ دوّم حضرت سلطان حسين تابندهء گنابادى است كه در شهريور 1344 نوشته است . ايشان پس از نوشتن اين مقدّمه ، محقّقانه ، دربارهء ترجمهء تفسير به فارسى سخن فرمودهاند كه خلاصهء آن اينست .
ازاينرو به ترجمهء تفسير پرداختم تا براى همگان مفيد فايده باشد .
البتّه ترجمهء چنين اثرى نياز به تبحّر در علوم عقلى و نقلى داشت ؛ ولى والد جليل هم ، نه بطريق امر و وجوب بلكه از جهت قبول استدعاء برادران ، بهاندازهء ممكن از بنده خواستند تا به ترجمهء آن بپردازم و من به ترجمهء مقدّمهء تفسير پرداختم و پس از ترجمهء فصلهائى از آن به فراموشى سپرده شده و حدود 20 سال متوقّف شد و بعد از اين مدّت كه يادآور شدم دوباره به ترجمه پرداختم و كفّارهء اين فراموشى را اضافه نمودن ترجمهء سورهء حمد قرار دادم و آنگاه 6 سورهء كوچك آخر قرآن را كه شامل سورههاى اعلى و ضحى - انشراح ، قدر ، نصر ، اخلاص بود ؛ ترجمه نمودم و در تاريخ 1383 قمرى مطابق با 1342 شمسى آن را تمام كرده رهنماى سعادتش ، ناميدم .
مصحّح محترم ، عارف بزرگوار ، سپس از خصوصيات چاپ اوّل و تغييرى كه در جهت حسن و كمال و ويرايش در آن ايجاد نموده است سخن به ميان مىآورد از مقابلهكنندگان و همّتكنندگان به طبع و نشر تشكر مىنمايد و مزاياى طبع دوم را بر مىشمارد . اصل تفسير چاپ اول را به چهار جلد تبديل نموده است و هرجا ، رشحات قلم - مفسّر به طعن گرائيده ؛ جهت تقريب مذهب اسلامى آن را ملايم ساخته است . البتّه نظر مفسّر هم ، پس از ختم كتاب اين بوده است و به فرزندشان حضرت آقاى نور على شاه ، و ايشان به فرزندش ، حضرت آقاى صالح على شاه و ايشان به