تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
موجودات است ، و خليفه و جانشين بين متضادها جز آدم نمىتواند باشد كه مجمع اضداد است ؛ لذا ، از اين امر خداى تعالى تعجب نكرده ؛ از جانشينى آدم استنكاف ننمودند . و چون فرشتگان زمينى هر كدام داراى مرتبهء خاصّ بودند ؛ و هر مرتبهء خاصّى حدّ و حدود مشخصى دارد كه از آن فراتر نمىرود و اين همانند قوا و مدارك انسانى است كه هر يك داراى مرتبه‌اى و هر مرتبه داراى حدّى معين است ، مانند قوّهء شنوايى كه مرتبه‌اش درك صداها بوده ؛ درك صداها خود محدود به حدّ معينى از صدا و مسافت است ؛ لذا ، با اين يك‌سونگرى ، فرشتگان ، جز ظاهرى از انسان كه جمع اضداد مىباشد و وجودش مقتضى كشتار و ويرانى و فساد است ؛ درك نكردند ، و باطنش را كه انسانيت و تسخيركننده همه است درك نكردند . لذا ، از جانشينى او شگفت زده شده ؛ منكرش گرديدند و زبانشان را به تناسب حال خودشان رها گذاردند و گفتند : «
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ
» آيا كسى را كه فساد مىكند و خون مىريزد خليفه قرار مىدهى ؟ همچنان كه : اين كارها را شياطين و جنّ هم انجام مىدهند چرا از ما خليفه بر نگزيدى كه در روى زمين دادگرى ورزد و فساد را از بين ببرد و حرمت خون‌ها را نگه دارد ؟ تا ما را مطيع و فرمان‌بر چنين موجودى قرار دهى تا محكوم حكم او باشيم .