مىشود . « 1 » « سواء » در اينجا خبر « إنّ » و آنچه بعد از همزه است ؛ فاعل آن مىباشد . يا اينكه « سواء » مبتدا است . براى آنچه كه بعد از خودش آمده يا خبر آن است . و جمله ، خبر « إنّ » مىباشد ؛ يا اينكه فاعل « سواء » مستتر است و ما بعد از همزه مفسّر فاعل است .
« لا يؤمنون » خبر بعد از خبر يا جملهء مستأنفه است كه جواب سؤال از حالت آنها ، يا نفرين بر آنهاست . يا خبر « انّ » جملهء فعليّه « لا يؤمنون » است ؛ و جمله
سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ
تا آخر جملهء حاليه يا معترضه است .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 7 ]
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ( 7 )
ترجمه :
خدا بر دلهايشان مهر نهاد و بر گوش و چشمهايشان پردهاى قرارداد . عذاب بزرگى براى آنان است .
تفسير
ختم اللّه : خبر بعد از خبر يا حال يا استيناف در مقام تعليل يا در مقام دعا است « ختم » به معناى طبع ، يعنى ، مهر نهادن است . و « ختم الكتاب » يا « ختم الاناء » يا « ختم على الكتاب » به معناى « طبع على الكتاب بخاتمه » است ؛ يعنى ، كتاب را با انگشترش يا به چيزى مثل انگشتر مهر كرد كه اگر اين مهر باز شود ؛ بستن آن جز با همان مهر ممكن نيست .
و « ختم الكتاب » يعنى در خواندن كتاب به آخر رسيد .
هامش
( 1 ) فعل از آن جهت كه فعل است و داراى نسبت به فاعل محكوم عليه و محكوم به واقع نمىشود ، ولى هرگاه فعل تأويل به مصدر برود ، و از نسبت آن به فاعل چشمپوشى گردد ديگر از فعل بودن خارج مىشود و در نتيجه مىتواند مبتداء يا خبر قرار گيرد .