خدا از امور عالم فارغ شد ، كافر « 1 » به الهيّت خدا مىباشند .
و معتزله كه مىگويند بندگان خدا ، فاعل بالاستقلال هستند ؛ كافر به الهيّت خدا هستند . آنهائى كه به دو مبدأ واجب يا به يك مبدأ واجب و دو فاعل الهى قائلند ؛ كافر به توحيدند .
آنان كه به طور مطلق منكر رسالت بوده ؛ يا منكر رسالت خاصّ يكى از رسولان مىباشند ؛ كافر به رسالت هستند .
آنهائى كه بطور مطلق بعد از انقطاع رسالت منكر ولايت بوده يا منكر ولايت ولىّ خاصّى هستند ؛ مانند عامّه و فرقههاى منحرف از شيعه كافر به ولايت هستند .
آنان كه منكر بازگشت به سوى خدايند ؛ كافر به معاد مىباشند .
آنان كه نعمتهاى الهى را انكار مىكنند ؛ كافر به نعمتند .
هر يك از اقسام كفر نيز خود اقسامى دارد كه عبارت از كفر لسانى ( زبانى ) كفر به دل ، كفر حالى ، كفر شهودى و كفر تحقّقى مىباشند و اين حالات و اقسام كفر به صورت قضاياى منفصلهء مانعة الخلوّ مىباشند « 2 » .
زيرا كافر به نعمت ، يا كافر زبانى است مانند قارون ، هنگامى كه گفت : من با دانش خود اينها را يافتهام . يا كافر اعتقادى است مانند كسى كه اعتقاد به مبدأ و نعمتى از جانب او نداشته باشد يا كفر حالى است مانند بسيارى از كسانى كه اقرار به خدا و نعمتهاى خدا دارند ولى از او غفلت دارند ؛ يا كفر شهودى است . كمتر كسى است كه به اين كفر مبتلا نباشد ؛ يا كفر
هامش
( 1 ) در توراة ، در سفر پيدايش آيهء دوّم و سوّم آمده است كه : در روز هفتم خدا از همه كار خود كه ساخته شد فارغ شد و در روز هفتم از همه كار خود كه ساخته بود آرام گرفت .
پس خدا روز هفتم را مبارك خواند و آن را تقديس نمود زيرا در آن از همهء كار خود كه آفريد و ساخت آرام گرفت .
( 2 ) مانعة الخلوّ عبارت از قضيهاى است كه رفع و برداشته شدن مقدم و تالى هر دو ممنوع باشد . يعنى خالى گشتن در واقع از هر دو غير ممكن است در مقابل مانعة الجمع .