تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
هنگامى كه انسان بدست پيامبر يا خليفهء او اسلام آورد و از آن بزرگوار احكام قالبى كه شامل اوامر و نواهى است فرا گرفته و پذيرا گردد ؛ مرتبهء چهارم تقوى براى او حاصل مىشود . كه خود را از مخالفت نمودن با اوامر و نواهى او باز مىدارد . امّا مرتبهء پنجم تقوى بيزارى جستن از ماندن در ظاهر اوامر است ؛ كه شخص بايد در پى يافتن باطن و روح اوامر بوده و كسى را كه دلالت بر بطن و حقيقت اوامر كند طلب كند . اين دو مرتبه ( مرتبهء چهارم و پنجم ) بعد از اسلام و قبل از ايمان مىباشد . و اين تقوى همان تقواى عوام و تودهء مردم است ، تقوى به وجهى منقسم مىشود به : تقواى عوام كه پرهيز از حرام است ، و تقواى خواصّ كه پرهيز از شبهات است ، و تقواى اخصّ كه پرهيز از مباح است . هنگامى كه طالب حق ، كسى را مىيابد ؛ كه او را به روح اعمال راهنمايى كند و بر دستش توبهء خاصّ نموده و با بيعت اختصاصى ولويّه ايمان بياورد و با چشم بصيرت و باطن بر ناپسنديده‌ها و پسنديده‌هاى خود آگاهى يابد ؛ مرتبهء ديگرى از تقوى براى او حاصل مىشود ، كه آن خوددارى از زشتيها به سبب استكمال خصلتهاى پسنديده است . هنگامى كه دل او ، از ناپاكيها پاك و بخصائل پسنديده آراسته شد ؛ امامش در وجود وى تمثّل يافته در درون خانهء دلش وارد مىشود . در اين هنگام در وجود خويش ، دو كارگزار مشاهده مىنمايد . يكى الهى ، و ديگرى شيطانى ، پس مىپندارد ؛ در عالم هستى ، دو خدا وجود دارد و در پرتگاه شرك و دوگانگى مىافتد ؛ دو وجود مىنگرد كه يكى وجود او و ديگرى وجود شيخ اوست ؛ او مىپندارد كه وجود شيخ در او حلول كرده است ؛ لذا ، در گرداب حلول فرومىافتد . يا وجود واحدى