درنده خويى خود آنان است ؛ درك مىكنند ، نه مقامات عاليه و اخلاق ملكوتى و اوصاف الهى آنان را ، ازاينرو پيامبران را نسبت دادند به آنچه كه نسبت دادند پس ، الفاظى كه از قرآن شنيده و نقشى كه از آن ديده مىشود . اگر تنها لفظ و نقش قرآن باشد و متكلّم گويا به زبان قرآنى ، و نويسنده ، كاتب با دست قرآنى نباشد ؛ شيطان آن لفظ و نقش را از معانى آنها خالى نموده معانى ديگرى موافق با حالت و مرتبهء آن شخص در هنگام شنيدن و ديدن ، در وى ايجاد مىكند .
و اين معنى يكى از وجوه تحريف كلام از مواضع خود مىباشد . و آنان كسانى مىباشند كه دربارهء آنها گفته مىشود :
«
فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ
و يسمعونه و يبصرونه
بِأَيْدِيهِمْ
و اسماعهم و ابصارهم
فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ
و سمعت آذانهم و ابصرت عيونهم
وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ
» « 1 » ؛ يعنى ، واى بر كسانى كه كتاب را نوشته و آن را مىشنوند و مىبينند با دستها و گوشها و چشمهاى خود پس واى بر آنان از آنچه دستهاى آنان مىنويسد و گوشهايشان مىشنود و چشمهايشان مىبيند و واى بر آنان از آنچه كسب مىنمايند .
شك داشتن و پذيراى « ريب » گرديدن ، از لشگريان جهل و نفس ، و دانش و فرمانبردارى از سپاهيان خرد و دل مىباشند .
پس از اين مقدّمه ، مىگوئيم : هر كس از اسارت نفسش بيرون نيايد ؛ كتاب را در هيچ مرتبهاى از مراتب آن در نمىيابد .
هر كه از اسارت نفس بيرون آيد در آنچه كه از كتاب درك مىكند در شكّ و ريب واقع نمىشود . پس كسانى كه در كتاب شكّ مىكنند ؛ شكّ آنان مربوط به مدركات ( دريافتها ) خودشان مىباشد . نه كتاب پس
هامش
( 1 ) بقره - 79