تحقيق اينكه جميع كتابهاى مدوّن ، چه كتب حقّه و چه باطل همه نمودهايى از كتاب حقيقى مىباشد كه همان حقيقت قرآن است .
قول خداى تعالى : «
ذلِكَ الْكِتابُ
» « 1 » اشاره به همان حقايق است .
و اينكه اسم اشاره به دور آمده است به دليل عظمت همان حقايق و نهايت دور بودن آنها از ادراك ديدگان و بينشهاى بشر مىباشد « 2 » .
و حصرى كه از معرفه بودن مسند بنا بر اينكه «
ذلِكَ الْكِتابُ
» مبتدا و خبر باشد استفاده مىشود به اعتبار آن است كه آن حقايق ، حقيقت كتابى است كه خداى بخشنده با قلمهاى الوهيّت بر الواح آسمانى و زمينى عينى نوشته است . و ساير كتب تدوين شده ، چه الهى و چه غير
هامش
( 1 ) در تفسير گازر از قول عكرمه آورده است كه مراد از « الكتاب » توراة و انجيل است ؛ يعنى ، «الم» كه نام قرآن است . اين همان كتابى است كه وصف و نعت آن در كتاب شما كه تورات و انجيل است مسطور مىباشد ، و در همان تفسير از ابن كيسان نقل كرده است كه خداى تعالى پيش از سورهء بقره چند سورهء ديگر فرستاده است كه « ذلك » اشاره بدانهاست .
( 2 ) اين مقام را چون عدم البصر است و چشم و گوش و ادراك بشرى بدان راه ندارد « عمى » و مقام غيب الغيوب و غيب مطلق ناميدهاند قيصرى مىگويد : وجود اگر « به شرط لا » لحاظ شود . مرتبت احديّت و جمع الجمع و حقيقة الحقائق و عمى نامند كه تمام اسماء و صفات مستهلك در آن مىباشد . ( شرح قيصرى ص 10 ) ازاينرو على ( ع ) در نهج البلاغه در خطبهء اوّل مىفرمايد : الذى لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن الّذى ليس لصفته حدّ محدود و لا نعت موجود ؛ يعنى ، آن خدائى كه همّتهاى بلند او را درك نكند . و غوّاصان درياهاى هوش و فطانت به حقيقت او دست نيابد ، خدايى كه صفتش به حدّى محدود نباشد و ذات مقدّسش بوصفى خاص مقيّد نشود .