و نيز فرموده :
إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ
يعنى ، همانا او به هر چيزى احاطه دارد و فرموده او است كه « خدا نور آسمانها و زمين است »
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
( نور - 35 ) و فرمودهء معصوم ( ع ) « داخل فى الاشياء لا بالممازجة » . ( على ( ع ) در نهج البلاغه ) ؛ يعنى ، داخل در همه اشياء مىباشد نه به صورت ممزوج شدن .
و فرموده آن بزرگوار على ( ع ) است كه : « ما رأيت شيئا الا و رايت اللّه فيه » .
( هيچ چيزى را نديدم مگر آنكه خدا را در آن ديدم . ) و غير از اينها از آنچه دلالت بر اتحاد و مغايرت بين اين مرتبه و بين اشياء دارد . . . همهء اينها از اين گفتار فلاسفه كه « حقيقت وجود تمامى چيزها هست و هيچيك از چيزها نيست » جامعتر و رساتر است . چون كلام آنها احتياج به اين قيد پيدا مىكند و اين توهّم را به وجود مىآورد كه واجب با اشياء متعدّد است . و نيز از آن جهت كه آن اشياء مقيّد به قيود خودش مىباشد و مراتبى از آن حقيقت است . لذا تنزّلات و ترقّيات و تكثّراتى كه از لحاظ تعيّنات در آن پيدا مىشود ظهورات آن مرتبه است .
اين مراتب همان است كه به اعتبارى فرشتگانى كه بر پا ايستاده به هيچ نمىنگرند . و فرشتگان در صف « 1 » فرشتگانى تدبيركنندهء امور « 2 » .
و فرشتگانى كه بسيار در ركوع و سجودند و نيز عالم كون منقسم به آسمانيها و زمينيها ناميده مىشود .
به اعتبارى ديگر ، به قلمهاى عالى و لوح محفوظ و لوح محو و
هامش
( 1 ) صافّات - 1 .
( 2 ) نازعات - 5