فصل سوّم
هر چه دانش افزوده گردد ، از انانيّت كاسته مىشود ؛ و هر چه نادانى بيشتر شود بر انانيّت افزوده مىگردد .
انسان بين دو سراى رحمانى و شيطانى قرار گرفته است . نفس او ، يك رو به سوى خدا دارد كه به آن ، وجه پروردگار گفته مىشود ، و روئى به سوى شيطان دارد كه آن روى نفس ، يعنى ، انانيّت ( خود محورى ) ناميده مىشود و هستى را از خود ديدن و آن را به نفس نسبت دادن جز با همين وجه نشود ، و اين دو وجه نفس همان آخرت و دنيا مىباشند كه در حكم دو هوو و دو زن يك مرد است كه روى نمودن به هر يك زيان رساندن به ديگرى است و آن دو در عالم صغير ( انسان ) عقل و جهل ناميده مىشوند و بر دريافتههاى آنها نيز عقل و جهل اطلاق مىشود .
« عقل ، جنبهء رحمانى ادراك ، و جهل جنبهء شيطانى آن است » گسترش دامنهء هر يك از اين دو ، به فزونى مدركات آن منوط مىباشد ، زيرا ، فعليّت انسان به واسطهء فعليّت دريافتههاى اوست ؛ چنان كه : گفته شده است .
اى برادر ! تو همين انديشهاى * ما بقى تو استخوان و ريشهاى
گر گل است انديشهات ؛ تو گلشنى * ور بود خارى ، تو هيمه گلخنى « 1 »
هامش
( 1 ) مولوى در مثنوى معنوى . ص 234 . انتشارات جاويدان .