تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
برايش دعا كرد چند قدم تا مسجد احزاب بدرقه ى او رفت گروهى را همراه او فرستاد كه از آن جمله ابو بكر و عمرو عاص بود از راه عراق به طرف آنان رفتند ولى بيراهه راه را طى ميكردند بطورى كه آنان فكر نمىكردند كه اين گروه بجنگشان ميروند بعد از راهى سخت و باريك روى بدان وادى آوردند . على عليه السّلام شب راه ميرفت و روز را پنهان ميشد چون به آنان رسيدند يارانش را فرمود خود را سبك بار كنيد آنان را نگهداشت و توقف كردند تا از جلو آنان پيش آمد چون عمرو بن عاص اين تاكتيك جنگى را از آن حضرت ديد يقين كرد كه پيروزى نصيب مسلمانان مىشود ابى بكر را ترساند و گفت اين زمينى است كه كفتار و گرگ فراوان دارد علاوه بر اينها راهى است سنگلاخ عبورش سخت است بلكه از راه بنى سليم هم بدتر است صلاح اين بود كه از بالاى وادى ميرفتيم خيال داشت كه مردم را گمراه كند و از على عليه السّلام بواسطه ى حسدى كه داشت برگرداند . قرار شد همين سخن را بعلى بگويد ابى بكر سخنانش را بعلى گفت امّا امير المؤمنين اصلا جوابش را نداد حتى به يك جمله عمرو بن عاص به عمر بن خطاب گفت تو برو بگو از اين راه برگردد عمر هر چه گفت على نپذيرفت و پاسخش را نداد عمر گفت خودمان را چه بكشتن بدهيم بيائيد به بالاى وادى برويم مسلمانان گفتند پيامبر بما فرمانداده كه مخالفت على را نكنيم چطور مىشود حرف و سخن ترا بشنويم و او را مخالفت كنيم بدين حال بودند تا آنكه سپيده دم طالع شد ناگاه بر آن قوم حمله كردند و آنان را غافلگير نمودند و خداوند به مسلمانان نيروى پيروزى داد . جبرئيل بر پيامبر فرود آمد سوره * ( « وَالْعادِياتِ ضَبْحاً فَالْمُورِياتِ ) *
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 79 | الحسن بن محمد الديلمي / عبد الحسين رضائي / رضائي / محمد باقر بهبودى