تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
حق است هيچ كس نشناخته كه اسم من فنا خسرو است بجز مادرم و قابله و خودم بعد بر عمران خلعت وزارت پوشيد و پيشاپيش او قصد كوفه كرد . و اين عمران نذر كرده بود كه هر زمان مورد عفو قرار گرفت و عضد الدوله او را بخشيد پاى برهنه به زيارت قبر امير المؤمنين بيايد چون تاريكى شب جهان را فرو گرفت از كوفه بيرونشد به تنهائى سپس ديد بعضى كسانى كه در حرم شريف بودند از بزرگان و او على بن طحال بود كه حضرت امير المؤمنين را در خواب ديد كه ميفرمود : حركت كن در را براى دوست ما عمران بن شاهين باز كن سپس بلند شد و در را باز كرد . ناگاه ديد مردى رو آورد چون بحرم رسيد به او گفت بسم الله اى آقاى ما او گفت من كيستم ؟ گفت عمران بن شاهين پرسيد از كجا دانستى كه من عمران بن شاهينم ؟ گفت حضرت امير المؤمنين در خواب به من فرمود : در را براى دوست ما عمران بن شاهين باز كن ، گفت به حق خودش او به تو فرمود ؟ گفت آرى به حق او سوگند كه او به من فرمود سپس خودش را بر عتبهء شريف افكند و ميبوسيد و گريه ميكرد و مبلغ شصت دينار براى آن مرد حواله نوشت و همان رواق كه معروف برواق عمران بن شاهين است ساخت در دو مشهد شريف غروى و حائر حسين بر آنان كه مشرف ميشوند بهترين درود و سلام باد - خبرهاى وارد درين باره فراوان است . و اما جهت پنهان بودن قبر على عليه السّلام اين است كه مسلم ثابت و آشكار است آنچه بر امير المؤمنين گذشت از داستانهاى بزرگ