آمدن من از شام و هيچ كس از اهل عراق مرا نميشناسد بعد نيكو اسلام آورد .
و از جملهء معجزات آنست كه حكايت كرده عمران بن شاهين از اهل عراق كه نافرمانى عضد الدوله را كرد سلطان او را خواست از او پنهانى به طرف مشهد شريف آمد و قصد امير المؤمنين كرد و در كنار قبرش دعا كرد و از او سلامتى درخواست نمود سپس حضرت امير المؤمنين را خواب ديد كه ميفرمود : اى عمران فردا فنا خسرو به سوى قبر من مىآيد براى زيارت تو در آنجا ميايستى حضرت با دستش به سوى گوشه اى از گوشههاى قبه اشاره كرد ايشان ترا نميبينند او به سوى ضريح داخل مىشود و زيارت مىكند و نماز ميخواند و ابتهال مينمايد و خدا را به محمّد و آل محمّد سوگند ميدهد كه بر تو پيروزى بيابد بنزديك او برو و بگو اى پادشاه آنكه اين قدر خدا را براى پيروز شدن به او سوگند ميدهى كيست ؟ ميگويد مرديست كه نافرمانى مرا كرده و با من ستيزه نموده در پادشاهيم سپس بگو اگر كسى ترا بر او مسلط كند چه ميدهى ميگويد اگر از من بخشش بخواهد از او مىپذيرم سپس خودت را به او معرفى كن همانا تو پيدا ميكنى از او آنچه را بخواهى .
گفت همان طورى كه امير المؤمنين فرموده بود همان شد سپس گفت من عمران بن شاهين هستم پرسيد كى ترا در اينجا متوقف كرد عرض نمودم آقايم امير المؤمنين مرا درينجا نگهداشت به من در خواب فرمود ، كه فردا در اينجا فنا خسرو و حاضر مىشود جريان را به او گفت سلطان پرسيد بحقى كه على عليه السّلام بر تو دارد حضرت به تو فرمود :
فنّاخسرو گفتم آرى به حق او بر من سپس عضد الدوله گفت همانا اين سخن
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 431
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٤٣١