فعار على حسامى الحمى و هو في الحمى
اذا ضاع في المرعى عقال بعير
هر گاه مردم مرا در كنار حيدر دفن كنيد پدر شبر و شبير چه گرامى شدهاند .
من در كنار او از آتش نميترسم و نه هم از نكير و منكر پرهيزى دارم ننگ است بر كسى كه حمايتكننده دارد و عقال شترش در چراگاه گم شود .
و روايت شده كه گروهى از شايستگان مشهد شريف غروى در خواب ديدند كه همانا هر يك از قبرهائى كه در مشهد شريف است از هر يك ريسمانى بيرونشده و كشيده شده و متصل بقبّهء شريفه شده و روايت شده از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام هر گاه ميخواست با خودش خلوت كند به طرف غرى مىآمد در آن ميان كه روزى در آنجا بود ناگاه ديد سواره اى از بيان رو آورد و جلوش جنازه اى بود در آن هنگام كه على را ديد قصد او كرد تا بوى رسيد و سلام كرد .
حضرت جواب داد پرسيد از كجائى عرضكرد از يمن پرسيد اين جنازه چيست كه با تو است ؟ گفت جنازهء پدرم هست آوردهام درين زمين دفن كنم حضرت فرمود چرا در زمين خودتان او را دفن نكردى گفت وصيت كرده مرا درين جا دفن كنيد و پدرم گفته كه درين زمين مردى دفن مىشود كه مانند قبيلهء ربيعه و مضر را شفاعت مىكند حضرت فرمود : آن مرد را مىشناسى عرضكرد نه حضرت فرمود به خدا آن مرد منم به خدا آن مرد منم بلند شو پدرت را دفن كن بلند شد و پدرش را دفن كرد و از ويژگيهاى اين حرم شريف است كه تمام مؤمنين در آن زمين