ترا بسوى من بيرون فرستاد ؟ تو شجاعتهاى مرا به او خاطرنشان كردى نسبت بعمرو بن معديكرب و اسيد بن سلمه ى مخزومى ، سپس پسر ابى قحافه به تو گفت هميشه اينها را خاطر نشان ميكنى تمام اينها از دعاى رسول خدا بود همه ى اينها رفته و هم اكنون كمتر از اينهاست اى خالد چنين كه ميگويم نيست اگر نبود سفارش رسول خدا به من انجام ميشد براى آن دو از طرف من آنچه را كه خود آن دو از تو بهتر ميدانند كجا است پسر ابى قحافه و حال اينكه تو با من در لجّههاى مرگ فرو ميروى و ياران تو در برگشتن پيشى ميگيرند مانند گوسفند فرارى يا مانند خروسى كه پرهايش ريخته .
بپرهيز خدا را اى خالد رفيق خائنان و پشتيبان ستمگران مباش خالد گفت اى ابا الحسن همانا من مىشناسم چه ميگوئى عرب و بزرگان از تو برنگشتند مگر بواسطه ى خونخواهى پدرانشان را از قديم و به زودى سرهايشان پائين افتاد و مانند روباه با تو بازى كردند در ميان بيابان وسيع و تپّهها بواسطه بيرون آوردن ملك را از دست تو و نيز از جهت ترسيدن از شمشير تو ، نپذيرفتند بيعت ابى بكر را مگر از جهت نرمى اخلاق ، و ايشان اموال را از اندازه نيازمنديشان بيشتر از او گرفتند .
امروز خيلى كم است كسى كه ميل بسوى حق كند ، تو هم دنيا را بآخرت فروخته اى اگر اخلاق تو مانند اخلاق آنان باشد خالد با تو مخالفت نميكند سپس امير المؤمنين فرمود به خدا سوگند خالد عطا نشد مگر از طرف اين خائنان و ستمگران فتنه جو پسر صُهاك زيرا كه او هميشه در ميان قبيلهها فساد مىكند آنان را از من ميترساند
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٣٤٤