درهم خريدارم حضرت به پسرش حسن فرمود پولها را بگير و شتر را به او بده يك صد درهم مال صاحب شتر و هفتاد درهم براى ما باقى ميماند كه چيزى خريدارى كنم سپس حسن عليه السّلام پولها را گرفت و شتر را به آن مرد تحويل داد .
على عليه السّلام فرمود : من رفتم پى عربى كه شتر را از او خريده بودم تا اينكه پولش را بدهم پس رسول خدا را در جايى ديدم كه پيش از آن در آن مكان او را نديده بودم تا چشم رسول خدا به من افتاد لبخندى بر لبهايش نقش بست و فرمود اى على در جستجوى عربى هستى كه شتر به تو فروخته است تا پول شترش را بدهى ؟ عرض كردم آرى به خدا پدر و مادرم قربانت سپس فرمود اى ابا الحسن آن كس كه شتر به تو فروخت جبرئيل بود و آنكه شتر را از تو خريد ميكائيل بود و شتر از شتران بهشت بود و پولها از طرف پروردگار جهانيان است .
و روايت كرده است ثعلبى و غير او از مفسران كه همانا حسن و حسين بيمار شدند پيغمبر جدشان و تمام مردم عرب آن دو را عيادت كردند همه عرض كردند اى ابا الحسن خوب است براى بهبودى فرزندانت نذرى كنى سپس حضرت فرمود اگر فرزندانم مرضشان بر طرف شد سه روز روزه بگيرم به جهت سپاسگزارى خداى تعالى فاطمه فرمود منهم سه روز روزه ميگيرم كلفت خانه فضه هم نذر كرد كه اگر دو سيد مولايش حسن و حسين از آن مرض نجات پيدا كنند سه روز روزه بگيرد .
حسن و حسين از آن مرض بهبودى و صحت پيدا كردند ولى در
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 30
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٣٠