و نيز با حذف سلسله ى سندها روايت شده كه روزى مردم در پيشگاه امير المؤمنين عليه السّلام گرد آمدند در حالى كه آن حضرت سخنرانى ميكرد و ميفرمود : از من بپرسيد پيش از آنكه مرا از دست دهيد كه همانا از من پرسشى نمىشود مگر اينكه پاسخ مىدهم در آن باره كه بعد از من اين دعا را نكند مگر اينكه او دروغگو و افتراء زننده باشد .
مردى از كنار مجلس بلند شد و نامه مانند مصحف در گردنش بود او مردى بلند قامت و موهاى مجعد داشت گويا از يهود عرب بود صدايش را براى على عليه السّلام بلند كرد و گفت اى ادعاكننده ى مر آنچه را كه نميدانى و اى پيشرو مر آنچه را كه نمىفهمى من از تو ميپرسم مرا پاسخ ده .
گفت ناگاه ياران و پيروانش از اطراف مجلس برجستند و قصد آن مرد كردند سپس على عليه السّلام بانگ بر آنان زد و فرمود او را واگذاريد و شتاب نكنيد زيرا كه شتاب و سختگيرى و سبك شمردن دليل و برهان حجتهاى خدا نيست با شتاب برهانهاى خدا را براى پرسشكننده نميتوان آشكار كرد بعد متوجه او شد و فرمود : با هر زبان كه ميخواهى بپرس كه من ان شاء الله ترا پاسخ مىدهم با دانشى كه شك در آن خلجان نكند و ناپاكى و ريب هم به آن نرسد نيروئى جز نيرو و قدرت خدا نيست .
مرد پرسيد فاصله ى بين مشرق و مغرب چقدر است ؟ على عليه السّلام فرمود به اندازه ى فاصله هوا مرد پرسيد مسافت هوا چيست ؟ حضرت
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 322
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٣٢٢