و مردى را بجاى مرد ديگر قرار داديم و اگر نبود بين من و على خشونتى در زمان رسول خدا كسى را بر او مقدم نميداشتم .
مالك اشتر نخعى و مالك بن حارث بخالد گفتند چرا ميان تو و على خشونت بود خالد گفت من در شجاعت به او برترى مىجستم او بر من و براى او سابقه ى درخشان خويشى بود حميت عربى مرا وادار ميكرد درين باره ام سلمه همسر پيامبر مرا نكوهش ميكرد و او مرا اندرز ميداد ولى از او نمىپذيرفتم بعد متوجه راهب شد گفت حديثت را بياور كه به بينم چه خبر ميدهى .
گفت ترا خبر مىدهم كه من از اهل دير تازه اى بودم سپس كهنه شد از اهل دير اهل حقى جز دو يا سه نفر كسى بجا نماند و دين شما هم كهنه شد بطورى كه از اهل حق جز دو يا سه نفر كسى نماند بدانيد بمرگ محمّد پيامبرتان درجه اى از اسلام را واگذاشتيد و به زودى در مرگ وصى او درجه ى ديگر را ترك نمائيد زيرا كه بجا نمانده است احدى كه پيامبر شما يا صحابه ى او را به بيند .
به زودى دين شما رو بكهنگى نهد بطورى كه نمازتان ، حجتان ، جهادتان ، روزه تان تباه و فاسد شود ، امانتدارى و زكات از ميان شما رخت بربندد ، هميشه در ميان شما امت بجا ماند آنچه كه از كتاب پروردگارتان بجا مانده و در شما نماند چيزى از اهل بيت پيامبرتان .
هر گاه اين نعمت از ميان شما بر طرف شد بجا نمىماند از دين شما مگر شهادت آن هم شهادت توحيد و شهادت اينكه محمّد رسول خداست درين هنگام قيامت شما و ديگران به پا مىشود و آنچه را كه وعده شدهايد مىآيد و ساعت به پا نشود مگر بر ضرر شما زيرا كه شما آخرين
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٣٠٨