تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
آنان كرد بعد فرمود : شما داناتر باشيد يا خدا * ( وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَه مِنَ الله وَمَا الله بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ) * ( 1 ) . بعد راه افتادند تا وارد مدينه شدند تمام مخالفان گرد هم آمدند نامه اى نوشتند راجع به همان پيمانى كه بسته بودند اول چيزى كه در آن نامه بود شكستن ولايت و دوستى على بود مطلب دوم واگذاردن خلافت بابى بكر ، عمر ، ابى عبيده و سالم مولاى حذيفه با آنان بود و چهارده نفر گواهى دادند و امضا كردند اينان اصحاب عقبه بودند كه شتر پيامبر را خواستند رم بدهند و بيست نفر ديگر . نامه را به ابو عبيده ى جراح سپردند و او را امين خويش قرار دادند سپس جوان گفت اى بنده ى خدا خداى ترا بيامرزاد اين گروه بخلافت ابا بكر و عمر و ابا عبيده راضى شدند زيرا كه اينان از بزرگان قريش ميباشند و از هجرتكنندگان اول هستند چه شد كه اينان بخلافت سالم راضى شدند با اينكه او نه از مهاجران و نه از انصار و نه از قريش بود همانا او بنده ى زنى از انصار بود . سپس حذيفه گفت اى جوان همانا اين گروه اتفاق كردند كه خلافت را از على بن ابى طالب زوال آورند بواسطه حسادتى كه نسبت به او داشتند و خلافت او را ناخوش داشتند و جمع شد مر ايشان را با اين حال آنچه كه در دلهاى قريش بود بر عليه على از ريختن خونها با اينكه او ويژه رسول خدا بود آنان خونخواهى ميكردند همان خونهائى كه بفرمان رسول خدا ريخته شده بود در پيش على از بنى هاشم همانا
هامش
( 1 ) و كيست ستمكارتر از كسى كه پوشيده دارد گواهى را در پيش خود از خدا و خداوند از كردار مردم غافل نيست .