تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
و خدا او را بكورى چشم تو به بهشت ميبرد و اگر تو ميبودى كه از رسول خدا ميشنيدى و فرمانش را پيروى ميكردى ، شمشيرت را به گردنت نميافكندى ، بر فراز منبر سخنرانى نميكردى . گويا ميبينم خوانده ميشوى و جواب ميدهى بنامت صدا زده ميشوى و بازداشت ميگردى و همانا براى تو پس از كشته شدن رسوائى و پرده درى و دار است و از براى يارت كه انتخاب كردى و پس از او جانشين او شدى همين گرفتاريهاست سپس عمر به آن حضرت گفت : شرم از خودت و ازين گفتار نميكنى ؟ حضرت فرمود به خدا سوگند نگفتم مگر آنچه را كه شنيدم و سخن نراندم مگر به آنچه را كه يقين دارم . عرض كرد : كى اين داستان مىباشد اى امير المؤمنين فرمود : هر گاه از طرف رسول خدا بدن و مردار شما دو نفر را بيرون آورند از ميان قبرتان همان دو قبرى كه خواب نكرديد در آن دو نه روز و نه شب تا اينكه كسى در باره ى شما شك نكند زيرا كه اگر در گورستان مسلمانان دفن شويد نبش قبر ميشويد بواسطه شكّ شككننده و شما دو نفر بر شاخه‌هاى درخت خشك بدار زده ميشويد . سپس آن درخت خشك برگ در آورد بواسطه ى شما سبز شود امتحانى مىباشد براى كسانى كه شما را دوست دارد و بكردار زشت شما راضى است تا اينكه خداوند فرق گذارد ميان پاك و ناپاك و گويا نگاه ميكنم شما را كه مردم عافيت ميطلبند از گرفتارى شما عمر ، پرسيد اى ابا الحسن اين كردار را كى انجام ميدهد فرمود : جمعى كه بين