و رحمة الله و بركاته فرمود : و عليك السلام چه سبب شده كه درين شب تاريك بدين جا آمده اى اى مالك عرض كردم دوستى و شوق شما مرا بدين جا آورد . فرمود : سوگند به خدا راست گفتى اى مالك آيا جلو در خانه ى من كسى را درين تاريكى ديدى عرض كردم آرى يا امير - المؤمنين سه نفر را ديدم حضرت حركت كرد بيرون آمد و ما هم بيرون شديم با آن جناب .
ناگاه ديديم مردى كور و مردى بيمار و مردى پيس جلو درند سپس امير المؤمنين فرمود : چه ميكنيد در اين هنگام در خانه ى من ؟
عرض كردند : اى امير المؤمنين آمديم تا ما را شفا دهى از مرضى كه داريم حضرت دستش را بر اندام همه ى آنان ماليد همه حركت كردند و اثرى از مرض آنان بجاى نماند ، اين هم از دلائل امامت آن حضرت است .
هرون بن سعيد گفت : از حضرت امير المؤمنين شنيدم كه بعمر ميگفت : كى به تو نادانى را آموخته اى مرد فريب خورده بدان به خدا سوگند اگر تو ديده ى بصيرت و بينائى داشتى و بفرمانى كه رسول خدا به تو داد آگاه بودى يا تو در دينت تاجرى دانا بودى بر شتر آرزو سوار ميشدى و زبر جد آبدار را فرش خود قرار ميدادى چون خواستى مردم در برابرت كوچكى كنند و حركت نمايند دوست داشتى بزشتى خرد خود ستم بر آل پيامبر كنى .
جز اين نمىبينم ترا كه در دنيا بوسيله ى زخمى كه از غلام ام معمر بر تو وارد مىشود كشته شوى زيرا كه حكم ستم بر او ميكنى پس ترا در نتيجه ى همان ستم ميكشد توفيقى است در آن وارد مىشود
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص١٥٠