تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
دوباره مرض تو برگشت رميله عرض كرد به خدا سوگند اى امير المؤمنين در داستان من نه يكحرف زياد و نه يك حرفى كم نمودى . حضرت به من فرمود : اى رميله هيچ مؤمن و مؤمنه اى نيست كه مريض شود مگر اينكه ما هم بواسطه ى مريضى او مريض ميشويم غمگين و افسرده خاطر نميشوند مگر اينكه ما هم بواسطه ى آنان اندوهناك ميشويم و هر گاه دعا مىكنند ما آمين ميگوئيم براى دعاى او ، خاموش نميشود مگر اينكه ما براى او دعا مىكنيم عرض كردم يا على اين كار شما براى كسانى هست كه درين شهر با تو هستند آنان كه در گوشه و كنارند چطور مىشود فرمود : اى رميله هيچ مؤمن و مؤمنه اى در مشرق و مغرب زمين نيست مگر اينكه او با ما نيست و ما با او هستيم اين هم از آثار امامت آن حضرت است . اصبغ بن نباته ميگويد : گروهى بمحضر امير المؤمنين آمدند عرض كردند معتمد گمان مىكند كه شما ميفرمائيد اين ماهى جرّى مسخ است فرمود : همين جا باشيد تا بسوى شما آيم لباسش را برداشت و بيرون رفت تا به آخر فرات رسيد و فرياد زد : اى جرى سپس آن حضرت را جواب داد و گفت : لبيك لبيك فرمود : من كيستم گفت : تو امير المؤمنين و پيشواى پرهيزكاران . امير المؤمنين فرمود كيستى ؟ گفت : من از آنهايم كه پيشنهاد دوستى ترا بر او كردند ولى من انكار كردم و نپذيرفتم سپس مسخ شدم و به صورت ماهى درآمدم و گروهى از ايشان كسانى هستند كه با تو بودند حضرت امير المؤمنين فرمود : حال خود و كسانى كه با تو مسخ شدند بگو .