تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
موصل است خبر دار شود برو بسوى دوستى كه در دير بر فراز موصل است . او را صدا كن او ترا پاسخ نميدهد پس ياد آور نام خدائى را كه به تو تعليم كردم زيرا كه ديوار در برابر تو فروتنى مىكند بطورى كه در آستانه ى در قرار گيرى هر گاه راهب راستگو ترا به بيند بشاگردى كه با اوست بگويد اين مرد از زمان مسيح نيست اين مرديست گرامى محمّد در گذشته ، ولى و وصى محمّد در كوفه است و اين مرد از حواريّون اوست بعد برابر تو فروتن و پست مىشود . سپس به تو ميگويد : اى مرد بزرگوار مرا قابل از براى آنچه را كه سزاوارم قرار دادى به چه چيز مرا فرمان ميدهى تو ميگوئى اين دو شاگرد مرا در پيش خود پنهان كن و بر فراز اين دير قرار بگير سپس نگاه كن چه مىبينى هر گاه گفت سياهى را مىبينم كه به طرف ما در حركتند شاگردت را پيش او بگذار از دير فرود آى و اسبت را سوار شو به طرف غارى كه در كنار دجله است برو و در آنجا پنهان شو زيرا ناچارى كه در آنجا پنهان شوى . در آن غار از فاسقان جنّ و انس است هر گاه در آنجا پنهان شدى ترا معرفى كنند فاسقى از سركشان جن كه با صورتى سياه آشكار شود سخت ترا بمشقت اندازد و ترا بناتوانى برساند اسب تو فرار كند سپاه به تو نزديك شوند سپس ميگويد اين اسب عمرو است دنبال اسب جستجو كنند هر گاه فهميدى نزديك غار آمدند در برابر آنان بين جاده و دجله آشكار شو در آن وادى پيش رويشان بايست زيرا كه خدا آن وادى را حرم و قبر تو قرار داده آنان را با شمشيرت