شعر
يا جامعا لا هيا و الدهر يومقه
مفكرا اى باب عنه يغلقه
جمعت مالا فقل لى هل جمعت له
يا غافل القلب اياما تفرقه
1 - اى گردآورنده ى دنيا روزگار ترا بقدرى دوست دارد هميشه بفكر آن هستى كه كدام در از درهاى دنيا به روى تو بسته مىشود 2 - ثروتى را گردآوردى به من بگو آيا براى اهل دنيا جمع آورى كردى اى بى خبر چند روزى بيش نگذرد كه دنيا آن را از تو جدا كند .
از ابو العتاهيه است
اصبحت و الله في مضيق
هل من دليل الى الطريق
اف لدنيا تلاعبت بى
تلاعب الموج بالغريق
و نيز گفته است
نظرت الى الدنيا به عين مريضة
و فكرة مغرور و تدبير جاهل
فقلت هى الدنيا التى ليس مثلها
و نافست منها في غرور و باطل
و ضيعت احقابا امامى طويلة
بلذات ايام قصار قلائل
1 - سوگند به خدا كه در سختى بسر بردم آيا راهنمائى در اين راه مىباشد .
2 - تفو بر اين دنيا كه با من بازى مىكند مانند موج كه غريق را زير و رو مىكند .
3 - به دنيا نگاه كردم با چشم مريض و انديشه آدم فريب خورده و دور انديشى نادان .
4 - سپس گفتم اين همان دنياست كه مانندش نيست و نكوهش