تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
شعر
يا جامعا لا هيا و الدهر يومقه مفكرا اى باب عنه يغلقه جمعت مالا فقل لى هل جمعت له يا غافل القلب اياما تفرقه
1 - اى گردآورنده ى دنيا روزگار ترا بقدرى دوست دارد هميشه بفكر آن هستى كه كدام در از درهاى دنيا به روى تو بسته مىشود 2 - ثروتى را گردآوردى به من بگو آيا براى اهل دنيا جمع آورى كردى اى بى خبر چند روزى بيش نگذرد كه دنيا آن را از تو جدا كند . از ابو العتاهيه است
اصبحت و الله في مضيق هل من دليل الى الطريق اف لدنيا تلاعبت بى تلاعب الموج بالغريق
و نيز گفته است
نظرت الى الدنيا به عين مريضة و فكرة مغرور و تدبير جاهل فقلت هى الدنيا التى ليس مثلها و نافست منها في غرور و باطل و ضيعت احقابا امامى طويلة بلذات ايام قصار قلائل
1 - سوگند به خدا كه در سختى بسر بردم آيا راهنمائى در اين راه مىباشد . 2 - تفو بر اين دنيا كه با من بازى مىكند مانند موج كه غريق را زير و رو مىكند . 3 - به دنيا نگاه كردم با چشم مريض و انديشه آدم فريب خورده و دور انديشى نادان . 4 - سپس گفتم اين همان دنياست كه مانندش نيست و نكوهش