قلقا يجهزنى الى دار البلا
متحيرا لكرامتى بهوانى
متبريا حتى اذا نشر الثّرى
فوقى طوى كشحا علي هجران
1 - شگفتا از ناخودآگاهى انسان كه چگونه زندگى را با ذلت و خوارى سير مىكند .
2 - من در باره ى دنيا انديشيدم در نظر من مانند بعضى از منزلهاى مسافران مىباشد كه بايد زود از آن منزل حركت كرد .
3 - مسير تمام مردم در اين مسافرت يكى است چه جمعيت زياد باشند يا كم در اين سفر يكسانند .
4 - در اين فكر و انديشه بودم كه چندين برابر بمالم بيفزايم ولى اگر باندك قناعت ميكردم مرا بىنياز ميكرد .
5 - از اين مال خير زيادى است براى وارثين و گويا مىبينم كه بوسيله ى نزديكترين آنها من در جاى خودم اذيت و آزار ميشوم .
6 - دنيا حركت ميدهد مرا و آماده ى آخرت مىكند متحير و سرگردانم كه كردار من مرا بكجا خواهد برد .
7 - در حالتى كه مرا به خاك ميكشاند هنگامى كه خاكها بر فراز من پراكنده شود و دورى مىكند و جدا مىنمايد و مبتلاى به هجران مىكند .
و شاعر ديگر گفته است :
نل ما بدا لك ان تنال فإنما تعطى و تسلب
و اعلم بانّك غافل في الغافلين و انت تطلب