يعنى : به سوى دل محبوب رفتم تا گله آغازم امّا از ازدحام ره به دو نيافتم .
اى محبوب كه تو را در يك سال نه يك دوست بسنده است و نه دو هزار دوست . تو را چون قوم موسى يافتم ، آنها نيز به يك خوراك بسنده نكردند .
بكاء الثّكلى .
گريهء سخت را به گريهء مادر فرزند مرده مانند كنند . شاعر گفته :
و لأبكينّ على الحسي * ن بدمع جمّ الدّمع ساهر
و لأبكينّ بكاء ثك * لى تسعة فجعت بعاشر
يعنى : به چشم بيدار و اشك فراوان بر حسين مىگريم . مىگريم مانند گريهء مادرى كه پس از مرگ نه فرزند در سوگ فرزند دهمى نشسته .
بكاء السّرور .
گريه شادى . شادمانى چون از حد گذرد به گريه مىانجامد و اندوه چون از اندازه بگذرد آدمى را خنده مىآيد .
ابو الطيّب [ متنبّى ] گفته : « و من السرور بكاء » : گاه باشد كه از شادى گريه كنند . و ديگرى گفته : « و من فرح النّفس ما يقتل » .
يعنى : گاه باشد كه شادمانى جان ، آدمى را بكشد . و ديگرى گفته و شرّ الشّدائد ما يضحك . يعنى گاه شدايد چنان باشد كه آدمى را بخنداند . يكى از شاعران هم روزگار گفته :
و كنت ابكى قرير العين من فرح * و الآن من عجب فى ضحك مكروب
و كنت اولع بالتّصفيق من طرب * فالآن أو هى يدى تصفيق محروب
يعنى : شادمان و از سر خوشحالى مىگريستم ، امّا كنون در شگفتم از خندهء غمگنانهام . مىبود كه از شادمانى وادار مىشدم كه دست بزنم ، امّا كنون دست زدن از مال باختگى و حسرت زدگى ، دستم را شكسته .
بكر بكرين .
نخستين فرزند مرد را بكر گويند و عرب بكرى را كه پسر باشد شوم مىداند و هر گاه ابوين هر دو چنين باشند ( فرزند ذكور اولين فرزند هم پدر و هم مادر بوده باشد ) او را بكر بكرين خوانند كه نهايت شومى باشد . و قيس بن زهير