تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
سعيد » درآمده . او در تمام اشعارش به اين موضوع پرداخته . . . گويند او نزد اسحاق بن ابراهيم مصعبى كاتبى مىكرد او راى به داشتن رابطه با غلامش متهم كرد ، از آن پس ابو حكيمه به سرودن چنين اشعارى روى آورد تا خود راى از آن تهمت پاك كند و كم كم اين گونه سخن خوى وى گرديد . از اين گونه اشعار اوست :
لم تكتحل عيناى مذشقّتا * به مثل أيرى بين رجلى أحد
از آن روز كه چشم من باز شده ميان دو پاى كسى . . . ى چون . . . خود نديده‌ام . . .

أير الخصىّ

- سلا الجمل .

اير الذّباب .

هر چيز اندك و خوار راى به . . . مگس مانند كنند . جاحظ اين دو بيت راى انشاد كرده :
لمّا رأيت القصر اغلق بابه * و تعلّقت همدان بالأسباب
ايقنت انّ امارة ابن مقرّب * لم يبق منها قيس ايرذباب
يعنى : چون ديدم كه در كاخ بسته است و عبد الله همدان به واسطه‌ها متوسّل شده باور كردم كه از حكمرانى ابن مقرّب به اندازهء . . . مگس نمانده .

ايلاف قريش .

مردم قريش تنها با كسانى داد و ستد مىكردند كه در موسم خاص به مكّه مىآمدند و يا در ذو المجاز « 1 » و بازار عكاظ [ با بيگانگان تجارت مىكردند ] امّا در ماه‌هاى حرام « 2 » خانه خود راى ترك نمىكردند و به جهت غيرت و سختگيرى دينى ، و دوستدارى حرم ، و الفت با خانه و خانواده‌شان و نيز به جهت خدمت و همراهى با كسانى كه به مكه مىآمدند ، از مكّه و پيرامون حرم دور نمىشدند . مكّيان - همان گونه كه خداوند فرموده :
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ
« 3 » - در وادى خشك و غير قابل كشت
هامش
( 1 ) - ذو المجاز : نام بازارگاهى ميان مجنه و مكّه . عرب مجاور مكّه در اوائل ذو القعده بدانجا بازارى داشته‌اند . ( م . ) ( 2 ) - چهار ماه : ذى القعده ، ذى الحجه ، محرم و رجب ماه‌هاى حرام‌اند . ( م . ) ( 3 ) - سوره ابراهيم - 37 .